بخش ۴۶ - رفتن شمر به بالین امام انام
که جز من کسی مرد این کار نیست
به نزد من این کار، دشوار نیست
منم آنکه خون بارد از دشنه ام
به خون حسین علی (ع) تشنه ام
بود گرچه نوباوه ی مصطفی (ص)
ولی چون پدر باشدش مرتضی (ع)
من از کشتن او ندارم دریغ
بیندازم از پیکرش سر به تیغ
بگفت این و آمد روان سوی شاه
ز اندیشه اش در طپش مهر و ماه
دمان رفت و بر سینه ی شه نشست
یکی خنجر آبگونش به دست
به رویش دمی شاه دین خیره دید
به شاه اینچنین گفت شمر پلید
از آنان نیم من که با یک نگاه
فریبی مرا، باز داری ز راه
یقین دان که لب تشنه برگرم خاک
به دست من امروز گردی هلاک
گرفتی به جایی مکان، بس بلند
که باشد بر دادگر ارجمند
بود گنج علم جهان آفرین
بر او سوده رخ سیدالمرسلین
بگفتا: که هستم ضبابی نژاد
که خود مام من شمر نامم نهاد
شهنشاه گفتا: ندانی مگر
که من کیستم وز که دارم گهر؟
بگفتا: شناسمت از هر که به
نیایت به پیغمبران بود مه
بودباب تو شیر حق مرتضی (ع)
همام مام تو، دختر مصطفی (ص)
که بد عفت و شرم، آرایه اش
نتابیده خورشید بر سایه اش
تو را جد رسول و حسین (ع) است نام
خدیجه (س) نیای تو، از سوی مام
بپرورده پیغمبرت درکنار
ز پور ابو طالبی، یادگار
بگفتا بدو خسرو تاجور
چو دانی منم سبط خیرالبشر
پی کشتنم از چه داری شتاب؟
چه جویی از این کرده ی ناصواب؟
بگفتا: از آنت نمایم شهید
که پر زرکند دامنم را یزید
بدوشاه گفتا: به نزد تو بر
از این دو کدامن اند دلخواه تر؟
شفاعت کند پاک پیغمبرت
و یا زاده ی هند بخشد زرت
بگفتا: برم یک پشیز یزید
بود از تو و از نیایت مزید
ز اتمام حجت بدو گفت شاه
چو خواهی همی کشتنم بی گناه
دم رفتنم بخش یک جرعه آب
که از جان من تشنگی برده تاب
بگفتا: به تو مرگ نزدیک تر
بود زانکه لب سازی از آب، تر
تو آنی که گفتی «علی» باب من
بود ساقی حوض با انجمن
به یاران خود آب کوثر دهد
می و انگبین، شیر و شکر دهد
شکیب آر با تشنگی تا که باب
دهد برسر حوض کوثرت، آب
زمن بهره ات، آب خنجر بود
از آن کین که باب تو حیدر بود
بدو گفت نوباوه ی بوتراب
چو زینگونه داری به قتلم شتاب
نقاب از رخ خود به یکسوی بر
که روی تو را بنگرم یک نظر
بپذرفت و بنمود روی پلید
شهنشه چو بر چهر او بنگرید
دو رخ پربرص اعوری دید زشت
که از بهر دوزخ خدایش سرشت
زکامش برون جسته نایی دراز
لب و پوزه ی زشت تر از گراز
شهنشاه چون دید روی پلید
یکی آه سرد از جگر برکشید
بفرمود: یکسر درست است و راست
سخن ها که از لعل جدم بخاست
بپرسید دژخیم، جدت چه گفت؟
بگو با منش گر بباید شنفت
بگفتا: شنیدم از این پیشتر
که با شیر حق گفته خیرالبشر
کسی کو سر از پور تو بفکند
وزان کار پست مرا بشکند
رخش زشت و پرپیسی واعورا ست
پلید است و ناپاک و بدگوهر است
به پوزه سگ است و به دندان گراز
درست آمد آنچ او بفرمود راز
چو از پور شیر خدا آن شنید
پر از خشم شد جان مرد پلید
بگفتا: چو جدت مرا گفت بد
همانند سگ خواند و هم چهر دد
نهم داغ، من بر دلش وز قفا
ببرم تو را سر به تیغ جفا
بگفت این و با چکمه پای پلید
برآورد و کرد آنچه نتوان شنید
پس آنگاه افکند شه را به روی
برآمد ز افلاکیان های و هوی
رخی را که آزرم خورشید بود
به خواری بدان خاک تفتیده بود
از آن هول برخود بلرزید خاک
پر از دود شد از سمک تا سماک
بشد روی خورشید از غم، چو قیر
ملایک کشیدند از دل، نفیر
همی دست برسر بزد جبرییل
طلب کرد اذن از خدای جلیل
بیامد در آن وادی هولناک
ز بالین شه ریخت شه بر فرق خاک
همه روح پیغمبران، مویه ساز
زده پرده بر گرد آن سرفراز
زدندی همی دست ماتم به سر
روان کرده بر رخ دو جوی از بصر
یکی گفتی ای شمر، آرزم دار
ز روی رسول خدا، شرم دار
که استاده و بر تو بیند همی
مکنم بیش از این شاه ما را غمی
یکی گفتی این چهره ی پر ز نور
کز او روشنی می برد ماه و هور
نشاید نهان به خاک سیاه
همین دم بیفتد زسر مهر و ماه
سخن کوته آن رو سیاه پلید
به ده ضربت آن سر و پیکر برید
که هر سروری را به سر، تاج بود
فروغ رخش شمع معراج بود
به هر رگ که آن بد گهر می برید
شهنشاه آهی ز دل می کشید
که احمد (ص)، خداوند اخیار کو؟
علی (ع)، آن شهنشاه کرار کو؟
حسن (ع) کو؟ چه شد جعفر تیغ زن؟
چه شد حمزه آن گرد لشگر شکن؟
عقیل سرافراز سالار کو؟
همان مسلم نام بردار کو؟
کجایند یاران جانباز کن؟
نبرده سران سرافراز من
دریغا که بیکس در این گرم خاک
لب تشنه زینگونه گشتم هلاک
چو در خواب شد دیده ی شهریار
برفت از تن آفرینش، قرار
یکی گرد بر پای شد، قیرگون
زمین همچو افلاک شد بی سکون
اگر شاه بیمار بر جا نبود
اثر از ثری و ثریا نبود
بپرداخت چون شمر ازکار شاه
برون آمد از گودی قتلگاه
به دامان نهفته سرشاه دین
به تازی رجز می سرود اینچنین
که کشتم من آن را که از باب و مام
نکوتر بدی زاهل گیتی تمام
بکشتم مر آن سید پاک را
که دلبند بد شاه لولاک را
خریدم به خود اندر این زشت کار
به هر دو جهان خشم پروردگار
زهی سبط پاک رسول امین
زهی آبرو بخش دین مبین
که در راه یزدان زخود دست شست
که بشکسته ها گردد از وی درست
بداد آنچه بودش به جانان خویش
که بیند مگر روی یزدان خویش
بیاموخت مر خلق را بنده گی
وزو مدعی یافت، شرمنده گی
چو او داد در راه حق هر چه داشت
خدا نیز داد آنچه با وی گذاشت
جنان و جحیمش به فرمان نمود
جهان را به مهرش گروگان نمود
زمام شفاعت بدو باز داد
به مهرش ره مغفرت ساز داد
هر آن خاک کورا بود خوابگاه
فزونتر شد از کعبه اش پایگاه
ثواب طوافش فزون ش بسی
زطوف خدا خانه از هر کسی
گرستن بدو قدر دارد چنان
که پاداش او برتر است از گمان
بن مژه، گر کس کندتر ز آب
بود باغ مینوش، کمتر ثواب
ایا کار فرمای اقلیم عشق
طرازنده ی گاه و دیهیم عشق
خدیو سرافراز ایوان دین
جهانبخش محبوب جان آفرین
یکی سوی این بنده ی زار بین
بدین رو سپاه گنهکار بین
گنه دارم فزونتر از هر کسی
ولیکن تو را دوست دارم بسی
ثنای تو گویم همی صبح و شام
گرفته به ماتم سراییت نام
یکی قطره از ابر رحمت ببار
مر این بنده از تیره رویی برآر
خدایا به شاه شهیدم ببخش
به سبط رسول مجیدم ببخش
کنون بشنو از باره ی شه سخن
زگفتار دانشوران کهن
چو زان کار شد روز گیتی سیاه
زهامون پدیدار شد اسب شاه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به واقعه تاریخی عاشورا و زندگانی امام حسین (ع) و کشتن او توسط شمر ملعون پرداخته است. شاعر به طور خاص بر دشواریهای کشته شدن امام حسین و عظمت او تأکید میکند و شمر را به دلیل خیانتها و زشتیهایش محکوم میسازد. او همچنین از نسبتهای خانوادگی و مقام والای امام حسین صحبت میکند و به مظلومیت او اشاره میکند. در نهایت، شاعر به ترحم و رحمت خداوند اشاره کرده و از بندگی و عشق به امام حسین و جایگاه او در دل مسلمانان میگوید. این شعر به خوب و بدی، راست و دروغ، و همچنین به شفاعت و مغفرت الهی میپردازد.
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه من توانایی انجام این کار را ندارد، و در نظر من این کار به هیچ وجه سخت نیست.
هوش مصنوعی: من آن کسی هستم که دشنهام از خون میچکد و به خاطر حسین علی (ع) که تشنه است، این خون ریخته میشود.
هوش مصنوعی: هرچند او فرزند نوپا و کوچک پیامبر اسلام است، اما از نظر فضیلت و شرافت مانند پدر بزرگش علی (ع) است.
هوش مصنوعی: من از اینکه او را بکشم احساس ندامت نمیکنم، حتی اگر باید سرش را از بدنش جدا کنم.
هوش مصنوعی: او این سخن را گفت و روانش به سوی شاه شتافت، در حالی که دلش پر از دغدغه و نگرانی بود، مانند تپشهای خورشید و ماه.
هوش مصنوعی: لحظهای گذشت و بر سینهی پادشاه نشسته شد، یکی خنجر سرخی را در دستش گرفته بود.
هوش مصنوعی: شمر پلید وقتی به چهرهی شاه دین نگاهی انداخت، با حیرت از او خواست که چرا اینگونه است.
هوش مصنوعی: من از آن دسته افراد نیستم که با یک نگاه ساده فریبم دهند و مرا از مسیر درست باز دارند.
هوش مصنوعی: به یقین بدان که اگر برگردم به خاک، امروز جانم به خطر خواهد افتاد.
هوش مصنوعی: تو به مکانی رسیدهای که بسیار بلند و والا است و این مکان بر دادگری محترم و ارزشمند قرار دارد.
هوش مصنوعی: علوم و دانشهای الهی در سینه پیامبر (ص) جا کرده و او مظهر کامل علم و آگاهی در دنیا است.
هوش مصنوعی: او گفت: من از نژاد ابرها هستم و خودم را به نام شمر معرفی کردهام.
هوش مصنوعی: پادشاه گفت: نمیدانی من کی هستم و از چه کسی ارث بردهام؟
هوش مصنوعی: او گفت: من تو را از هر کس دیگری میشناسم، چرا که تو به مانند پیامبران هستی.
هوش مصنوعی: خاندان تو از آنجا نشأت گرفته است که پدرت، علی (ع)، همانند شیر دلیر و شجاع است و مادرت، دختر پیامبر بزرگ اسلام، مصطفی (ص) میباشد.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف شخصی میپردازد که با فقدان عفت و شرم، به گونهای است که نور خورشید بر او نمیتابد و سایهاش را تحتالشعاع قرار نمیدهد. در واقع، این فرد به خاطر ویژگیهای منفیاش، به نظر میرسد که از شرافت و زیبایی دور است و نمیتواند نور مثبت و روشنی را به خود جلب کند.
هوش مصنوعی: تو فرزند رسول خدا و حسین (ع) هستی و نام جدت خدیجه (س) است که از طرف مادر به تو رسیده است.
هوش مصنوعی: تو درکنار فرزند ابوطالب، یادگار پیامبرت را پرورش دادهای.
هوش مصنوعی: خسرو تاجور به او گفت: "اگر میدانی، من فرزند بهترین انسانها هستم."
هوش مصنوعی: چرا اینقدر عجله داری برای کشتن من؟ چه چیزی را از این کار نادرست به دست میآوری؟
هوش مصنوعی: گفت: از تو نشان دهم که چطور مرا به خاک و خون میکشند، در حالی که یزید دامنم را پر از زر و زیور کرده است.
هوش مصنوعی: به شاه گفت: کدام یک از این دو گزینه برای تو محبوبتر است؟
هوش مصنوعی: پیامبر پاک و معصوم تو شفاعت میکند و یا فرزند هندی زرتشت کمک خواهد کرد.
هوش مصنوعی: او گفت: میروم، یک پول کم ارزش یزید از تو و از نیابت تو بیشتر است.
هوش مصنوعی: شاه به او گفت: حالا که حجت بر تو تمام شده، اگر میخواهی، میتوانی بیگناه مرا بکشی.
هوش مصنوعی: قبل از رفتن من، فقط یک جرعه آب به من بده که بتواند تشنگی روحم را برطرف کند.
هوش مصنوعی: گفت: مرگ برای تو نزدیکتر بود، زیرا لبهای تو از آب مرطوبتر است.
هوش مصنوعی: تو همانی که گفتی «علی» پدر من بود، ساقی حوض با جمعیت.
هوش مصنوعی: به دوستان خود طعام و نوشیدنیهای خوشمزه و نعمتهای فراوان میدهد، همچون آب کوثر، می و عسل شیرین و شکر.
هوش مصنوعی: صبر کن و با تشنگی خودت را نگهدار تا اینکه در نهایت بر سر حوض کوثر، آب به تو برسد.
هوش مصنوعی: من از تو بهرهای ندارم، زیرا آنچه دارم، چیزی نیست جز آب خنجر که به خاطر دشمنیای است که تو در دامن حیدر داری.
هوش مصنوعی: او به جوانی که پسر بوتراب است گفت: وقتی تو اینقدر شتابزدهاید که میخواهید مرا بکشید، چرا اینطور عمل میکنید؟
هوش مصنوعی: پردهٔ صورتت را کنار بزن تا بتوانم یک نگاه به روی تو بیندازم.
هوش مصنوعی: او پذیرفت و چهره زشت پادشاه را نشان داد، وقتی به چهرهاش نگاه کرد.
هوش مصنوعی: دو چهره زشت و ناپسند را دید که خداوند آنها را برای دوزخ آفریده است.
هوش مصنوعی: بیماری او باعث شده که بینیاش بزرگ و زشت شود، به طوری که به نظر میرسد مانند پوزهی یک گراز است.
هوش مصنوعی: وقتی شاه روی چهره ناپاکی را دید، آهی عمیق و غمگین از دل برآورد.
هوش مصنوعی: فرمود که تمام سخنان صحیح و درست است و این خواستهها از جان لعل جدم سرچشمه میگیرد.
هوش مصنوعی: از دژخیم پرسیدند، جدت چه گفت؟ بگو که اگر میخواهی با سلیقه و فهم من هم صحبت کند، باید بشنود.
هوش مصنوعی: او گفت: قبلاً شنیدم که شیر خدا با بهترین انسانها سخن گفته است.
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر تو سر خود را به خطر بیندازد، باعث میشود که من از آن کار زشت آسیب ببینم.
هوش مصنوعی: چهرهای زشت و زیبا نبودن، ناشی از ناپاکی و بدسرشتی فرد است.
هوش مصنوعی: فرمانهایی که او داد، به گونهای است که در نهایت به نفع آنچه که او میخواهد تمام میشود، هرچند ممکن است در ظاهر کار دشواری به نظر آید. این اشاره به این دارد که برخی شرایط و چالشها به سختی میتوانند به نتیجه مطلوبی برسند.
هوش مصنوعی: وقتی مرد بدخواه سخنان فرزند شیر خدا را شنید، از شدت خشم پر از خشم و ناراحتی شد.
هوش مصنوعی: گفت: وقتی که جدت درباره من سخن گفت، مرا به گونهای به تصویر کشید که شبیه به سگ و نگاه به وحشیها بود.
هوش مصنوعی: من در دل او زخم عمیقی گذاشتهام و از پشت به او ضربه میزنم، تو را هم با بیرحمی به قضا و تقدیر میسپارم.
هوش مصنوعی: این شخص این حرف را گفت و سپس با چکمهای که ناپاک بود، پای خود را بلند کرد و کاری را انجام داد که اصلاً قابل شنیدار نیست.
هوش مصنوعی: سپس شاه را بر زمین افکندند و فرشتگان از آسمان به شوق و شادی فریاد زدند.
هوش مصنوعی: روزی چهرهای زیبا و شرمگین مانند خورشید وجود داشت که حالا در خاک داغ و بیاحترامی افتاده است.
هوش مصنوعی: از ترس، زمین لرزید و غبار زیادی به وجود آمد که از زمین تا آسمان پخش شد.
هوش مصنوعی: پس از آنکه غم و اندوه چهره خورشید را تیره کرد، فرشتگان از دل خود فریادی به پا کردند.
هوش مصنوعی: جبرییل دست بر سر خود زد و از خداوند بزرگ اجازه خواست.
هوش مصنوعی: در آن سرزمین خطرناک، شاه از بستر خود برخاست و بر سر خاک افتاد.
هوش مصنوعی: همه روح پیامبران با نغمهای غمگین مشغولند و پردهای بر دور آن بزرگوار افکندهاند.
هوش مصنوعی: دستهای عزاداری به سر گذاشته و اشکهای فراوانی بر چهرهاش جاری شده است.
هوش مصنوعی: یکی به شمر گفت: ای شمر، از چهره رسول خدا شرم کن و بگذار آرزوهایت را کنار بگذاری.
هوش مصنوعی: من بهترین تلاش خود را میکنم و نمیخواهم بیشتر از این بر تو غم بیفزایم.
هوش مصنوعی: یکی گفت: این چهرهی پرنور چقدر درخشندگی دارد که ماه و خورشید از آن روشنی میگیرند.
هوش مصنوعی: نباید در این لحظه، عشق و محبت که دو منبع روشنایی هستند، به ناگاه در دل تاریکی و سیاهی پنهان شوند.
هوش مصنوعی: شخص پلید و بدخلق را با کلام خود نرنجان و اگر به تو آزار رساند، با شدت و قاطعیت مقابله کن.
هوش مصنوعی: هر کسی که مقام و الوهیتی دارد، به مانند سر خود تاجی زیبا بر بالای سرش میدرخشد و درخشندگی صورت او، همچون نوری است که در شبهای معراج ساطع میشود.
هوش مصنوعی: هر جایی که آن فرد ناخالص و بدجنس آسیب میزد، شاه از دلش آهی عمیق و غمگین برمیآمد.
هوش مصنوعی: این بیت به بررسی جایگاه و شخصیتهای بزرگ اسلامی اشاره دارد. در آن به پیامبر اسلام، احمد (ص)، و امام علی (ع)، به عنوان دو الگوی بینظیر در دیانت و شجاعت اشاره میشود. پرسش در این بیت به این معناست که این شخصیتهای بزرگ و شخصیتهای واقعی خلیفت الله و الهامبخش کجا هستند؟ به نوعی، شاعر با این سوال، به دنبال درک و شناخت عمیقتری از وجود این عظمتها و نمایانگرهای الهی است.
هوش مصنوعی: کجاست حسن (ع)؟ چرا جعفر که شمشیر میزد، ناپدید شده؟ کجاست حمزه، آن مردی که لشگرها را میشکست؟
هوش مصنوعی: آیا عقیل سرافراز، سالار و فرمانده کجاست؟ همان مسلم که نامش معروف است، کجاست؟
هوش مصنوعی: کجا هستند دوستانی که فداکاری کردند؟ کسانی که سرهایشان را به خاطر من بالا بردهاند، رفتهاند.
هوش مصنوعی: ای کاش، ای کاش که من در این جای گرم و بیرحم، بدون هیچ حمایتی، با لبانی تشنه اینگونه به هلاکت برسم.
هوش مصنوعی: وقتی چشمان پادشاه به خواب رفت، آرامش از وجود آفرینش رفت.
هوش مصنوعی: یک نفر بر روی زمین ایستاده است و زمین به حالت سیاه و چسبناکی درآمده که به طور مداوم در حال تحول و تغییر است، مانند آسمان که دائم در حال حرکت و نوسان است.
هوش مصنوعی: اگر پادشاه در حال بیماری نمیبود، هیچ نشانهای از نیکی و پیشرفت در زمین نمیدیدیم.
هوش مصنوعی: شمر به خاطر اینکه کار شاه را به انجام رسانید، از محل قتلگاه خارج شد.
هوش مصنوعی: در آغوش پنهان پادشاه دین، کسی به زبان عربی شعری حماسی میخواند.
هوش مصنوعی: من آن شخص را کشتم که از همه انسانها، از باب و مادرش، نیکوتر و بهتر بود.
هوش مصنوعی: من آن سید پاک را از پای درآوردم، کسی که وابسته و محبوب شاه لولاک بود.
هوش مصنوعی: من به خاطر انجام کار ناپسند خود را آزار دادم و باعث خشم خداوند شدم، هم در این دنیا و هم در آن دنیا.
هوش مصنوعی: ای کاش، فرزند پاک و نیکوی پیامبر مهربان، که به راستی مایهی عزت و بزرگداشت دین روشن و آشکار است.
هوش مصنوعی: آن کس که در راه خدا از خود فاصله بگیرد و خود را پاک کند، میتواند شکستها و نواقص خود را اصلاح کند و به کمال برسد.
هوش مصنوعی: او آنچه را که داشت به محبوبش بخشید تا بتواند فقط چهره خداوندش را مشاهده کند.
هوش مصنوعی: آموخت تا مردم را بندگی کنند و از او ، مدعی شرمنده شود.
هوش مصنوعی: وقتی او در مسیر حقیقت هر آنچه را که داشت، بخشید، خداوند نیز هر آنچه را که برای او داشت، به او عطا کرد.
هوش مصنوعی: بهشت و جهنمش را تحت کنترل خود درآورد و جهان را به خاطر محبتش به بند کشید.
هوش مصنوعی: او با محبتش کلید شفاعت را به دست من داد و راهی برای بخشش فراهم کرد.
هوش مصنوعی: هر خاکی که در آن آرامش و سکونت بیشتری باشد، از کعبه نیز دارای ارزش و مقام بالاتری است.
هوش مصنوعی: ثواب دور زدن و طواف در خانه خدا بسیار بیشتر از هر طواف دیگری است.
هوش مصنوعی: اگر گرسنگی به او ارزش و مقام میدهد، پس پاداش او فراتر از آن چیزی است که تصور میشود.
هوش مصنوعی: اگر کسی مانند آب، بن مژه را فراموش کند و به باغ مینوش نرود، پاداش کمتری خواهد داشت.
هوش مصنوعی: آیا تو، فرمانروای سرزمین عشق، مانند تاج و تخت عشق را میآرایی؟
هوش مصنوعی: ای سرور برتر و بزرگ، ایوان دین تو درخشنده و محبوب جان آفریننده است.
هوش مصنوعی: به طرف این بندهی درحال زاری نگاه کن، و نیروی سپاه گناهکار را ببین.
هوش مصنوعی: من از هر کس دیگری گناه بیشتری دارم، اما با این حال، تو را خیلی دوست دارم.
هوش مصنوعی: هر صبح و شام از تو مدح و ستایش میگویم، به یاد و نام خانهی دلگرفتهات.
هوش مصنوعی: یک قطره از باران رحمتت نازل کن تا این بنده را از تیره روزی و سختیها نجات دهی.
هوش مصنوعی: ای خدا، به پادشاهی که جانش را در راه تو فدای کرده، و به نسل پیامبر بزرگ، رحمت و بخشش عطا فرما.
هوش مصنوعی: الان به سخنان شاه گوش فراده و از کلام دانشمندان قدیم بهرهبرداری کن.
هوش مصنوعی: زمانی که کارها به ناامیدی انجامید و روزگار سخت شد، اسب شاه از سمت زحمت و تلاش نمایان شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.