بخش ۹۹ - دربیان رسیدن موکب همایون امام علیه السلام به قصر بنی مقاتل
چو گشتند لختی همی رهسپار
به قصر مقاتل گشادند بار
سپه بهر راحت فرود آمدند
سراپرده ی شاه را بر زدند
چوشه گشت آسوده ازرنج راه
یکی خیمه دید اندر آن جایگاه
به دهلیز او نیزه ای استوار
ودیگر یکی باره ی راهوار
پژوهش نمود از خداوند آن
یکی گفت با آن شه کامران
خداوند این خیمه عبدالله است
که خود نابه هنجار و دورازره است
بد اندیش مردی است جعفی نژاد
کژی باشدش پیشه زشتی نهاد
نوندی فرستاد شه سوی اوی
چو آمد ستمکار ناپاکخوی
بفرمود شه:ای که درروزگار
نبوده تو را جز گنه هیچ کار
بیا توبه کن زان فراوان گناه
پی یاری من بپیمای راه
که از نار دوزخ رهانم تو را
سوی باغ مینو کشانم تو را
چنین پاسخ آورد برگشته بخت
به شاه فلک مسند عرش تخت
که گر من خدیوا در این داوری
تو را همرهی سازم و یاوری
نخستین کسی کو شود کشته زار
منم دردو رویه صف کارزار
یکی تیغ دارم شده آزمون
بسی ریخته روز پیکار خون
و دیگر یکی اسب زرین لگام
سیه چشم و خارا سم و تیز گام
برآن از پی هر که بشتافتم
سرانجام هر جا که بد یافتم
وگر خصمی از پی مرا تاختی
زآسیب آنم رها ساختی
همان تیغ و آن باره ی باد پای
تو را بخشم ای داور رهنمای
به جز این نیاید زمن هیچ کار
زمن بیش ازاین چشم یاری مدار
چو بشنید این داور بی همال
رخ خویش برتافت ازآن بدسگال
بدو گفت: بیهوده کم گوی باز
که با تیغ و اسبت ندارم نیاز
مرااسب و تیغ نبی (ص)وعلی (ع)
به کار آید و بازوی پر دلی
به یاری خود خواندمت تاکه جان
رها سازی از چنگ اهریمنان
وگرنه به یاری یزدان پاک
ندارم زبی یاری خویش باک
پس اکنون دراین سرزمین درممان
به زودی ازین جایگه شو چمان
که گر بشنوی ناله و زاری ام
نبازی سر خویش در یاری ام
تو رانزد اهریمن تیره رای
به دوزخ دهد ایزد پاک جای
بدین گونه چون شه سخن سازگشت
بداختر به خرگاه خود بازگشت
چو او رفت و شام سیه شد پدید
همی بود شه تا سپیده دمید
به همراه فرخنده یاران نماز
بیاورد بردرگه بی نیاز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این بخش، گروهی از warriors به قصر مقاتل میرسند و در آنجا وارد یک خیمه میشوند. در این خیمه، عبدالله، فردی بداندیش و بدجنس، حضور دارد. شاه به او پیغام میدهد و از او میخواهد که توبه کند و از گناهانش دست بردارد، تا بتواند از عذاب دوزخ رهایی یابد. عبدالله پاسخ میدهد که او آماده است برای جنگ، و ادعا میکند که اگر جنگی در گیرد، او اولین کسی خواهد بود که کشته میشود. او همچنین تیغی دارد که در نبردها آزموده شده و اسبی طلایی و سریع هم دارد. عبدالله به شاه میگوید که از او هیچ کمکی نمیخواهد و فقط به جنگ علاقه دارد. در پاسخ، شاه میگوید که به چنین یاری نیازی ندارد و او را از این سرزمین کنار میزند. بعد از رفتن شاه، شب تاریکی فرا میرسد و شاه تا سپیده دم به همراه یارانش نماز میخواند.
هوش مصنوعی: وقتی کمی گذشت و راهی شدند، بارها را در قصر مقاتل گشودند.
هوش مصنوعی: ارتش برای آرامش و راحتی خود فرود آمدند و خیمهگاه شاه را برپا کردند.
هوش مصنوعی: چون زندگی از سختیها و زحمتها آزاد شد، در آن مکان، خیمهای را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: در ورودی او، نیزه ای محکم و دیگر چیزی که برای عبور آسان است وجود دارد.
هوش مصنوعی: یک نفر از خداوند پرسش کرد و به آن پادشاه موفق و پیروز گفت.
هوش مصنوعی: خداوند این خیمه متعلق به عبدالله است، که خود از معیارها و هنجارهای معمول فاصله دارد و در جایی دور از آن قرار دارد.
هوش مصنوعی: مردی که افکار منفی دارد و از نژاد جعفی است، به خاطر داشتن شغل نادرست و ویژگیهای زشت، دچار کجی و ضعف شخصیت است.
هوش مصنوعی: پادشاه فردی را به سوی او فرستاد. وقتی او به آنجا رسید، ستمگر و بیرحمی را دید.
هوش مصنوعی: پادشاه فرمود: ای کسی که در تمام این زمان، جز خطا هیچ کار دیگری نداشتی.
هوش مصنوعی: بیا از گناهان بیشمار خود دست بکش و برای کمک و همراهی به من بپیوند.
هوش مصنوعی: من تو را از آتش دوزخ نجات میدهم و به سوی باغ بهشت هدایت میکنم.
هوش مصنوعی: بخت به شاه فلک پاسخ داد که به عرش و تخت پادشاهی برگشته است.
هوش مصنوعی: اگر من در این قضاوت تو را همراه و یاری کنم، حتی اگر به مقام و منزلت بالایی دست یابم.
هوش مصنوعی: من اولین کسی هستم که در میدان جنگ به خاطر عشق و دلتنگی جان خود را فدای میکند.
هوش مصنوعی: من یک شمشیر دارم که در میدان نبرد آزموده شده و در طول روز جنگ، خونهای زیادی به زمین ریخته شده است.
هوش مصنوعی: و دیگر یک اسب با زین طلایی، چشمانش سیاه و سمهایش سفت و محکم و گامهایش سریع و تند است.
هوش مصنوعی: هر جا که تلاش کردم و به دنبال کسی رفتم، در نهایت به جایی رسیدم که آن شخص را پیدا کردم.
هوش مصنوعی: اگر کسی برای مقابله با من به میدان بیاید، تو مرا از آسیب و خطر آن خلاص کردهای.
هوش مصنوعی: من همانند تیغ تیز و بادی که بر جان تو میوزد، احساسات و قدرت خود را به تو میدهم، ای راهنمای دادگر.
هوش مصنوعی: جز این کاری از من برنمیآید و از تو هم انتظار یاری بیشتر نداشته باش.
هوش مصنوعی: وقتی این داور بینظیر این را شنید، صورتش را از آن شقاوت دور کرد.
هوش مصنوعی: او به او گفت: بیخود کم حرف نزن، چون من به شمشیر و اسب نیاز ندارم.
هوش مصنوعی: من به اسب و شمشیر پیامبر و علی نیازمندم و همچنین به شجاعت و دلیر بودن.
هوش مصنوعی: به کمک خودت به من بپیوند تا روح را از دست نیروهای شر رهایی ببخشی.
هوش مصنوعی: اگر یاری از سوی خداوند نباشد، از یاری دیگران نگران نیستم.
هوش مصنوعی: بنابراین، در این سرزمین به زودی باید از این مکان حرکت کنی و به جلو بروی.
هوش مصنوعی: اگر صدای ناله و گریه من را بشنوی، سر خود را در حمایت از من در خطر نخواهی انداخت.
هوش مصنوعی: خداوند پاک به کسی که در دلش تاریکی و نیتهای بدی دارد، جایگاهی در دوزخ میدهد.
هوش مصنوعی: پس از آنکه پادشاه به گفتگو و سخنوری پرداخت، در پایان به خیمهگاه خود بازگشت.
هوش مصنوعی: زمانی که او رفت، تاریکی شب خود را نشان داد. شاه تا صبح سپیده و نوری تازه دید.
هوش مصنوعی: به همراه دوستان خوشبخت و شاد نماز را به درگاه بینیاز آورده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.