بخش ۸۱ - عزم رحیل فرمودن امام علیه السلام ازمکه ی معظمه
سحر چون بدین بختی گرم ساز
درخشنده خورشد عماری طراز
به فرمان شاهنشه رهنمون
نهادند هودج به پشت هیون
چو از ساربانان حدی گشت راست
محمد سراسیمه ازجای خاست
بزد دست و جامه به تن بر درید
خروشان به نزد برادر دوید
به رخ بر – ز جزع تر انگیخت در
نگه داشت بر کف مهار شتر
به شه گفت کای زنده جانم ز تو
سرور و شکیب و توانم زتو
به درگاهت از ناقه بانگ درای
شنیدم مرا دل برآمد ز جای
پریشان دل و مویه ساز آمدم
به سوی تو با صد نیاز آمدم
مگر زین سفر باز دارم تو را
ویا درقدم جان سپارم تو را
مکن دستم ازدامن خویش دور
مبر از تنم جان و ازدیده نور
بدو شاه گفتا: که ای نامور
مرا یادگار از گرامی پدر
چو رفتی بدیدم به خواب اندرا
شبانگاه دیدار پیغمبرا
مرا گفت: بشتاب وایدر بپای
به آنجا که فرمودت ایزد گرای
زمان رحیلت فراز آمده است
به روی تو ما را نیاز آمده است
من اینک به امر وی از این دیار
روانم تو بر جا بمان بردبار
محمد به ایوان ز درگاه شاه
خرامید ناچار با اشک و آه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، سحرگاه، محمد به اوج خوشبختی میرسد و با فرمان شاه، هودجی بر پشت هیون (شتر) گذاشته میشود. هنگامی که ساربانان سوار میشوند، محمد به شدت نگران و مضطرب از جا بلند میشود و به سوی برادرش میدود. او با ناراحتی و احساس نیاز به شاه میگوید که تنها از او سرور و آرامش مییابد و از او درخواست کمک میکند تا در این سفر او را تنها نگذارد. شاه به او پاسخ میدهد که در خواب به او گفته شده که زمان جداییاش فرا رسیده و او باید برود، اما محمد با اشک و ناامیدی به این موضوع واکنش نشان میدهد و در حال ترک ایوان شاه، احساس درد و دلتنگی دارد.
هوش مصنوعی: صبح که با این بخت زیبا آغاز میشود، همچون خورشید درخشانی است که به ساختمانهای بلند نور میتابد.
هوش مصنوعی: بر اساس فرمان پادشاه، هودجی را بر پشت اسبی قرار دادند و هدایت کردند.
هوش مصنوعی: وقتی که حدی از سواران به راه افتادند، محمد به سرعت از جای خود بلند شد.
هوش مصنوعی: با عجله و شتاب، دستش را به سمت لباسش برد و آن را از تن درآورد و به سوی برادرش رفت، در حالی که با صدای بلندی به حرکت درآمده بود.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به تصویری اشاره دارد که در آن شخصی با تعجب و نگرانی به چهره دیگری نگاه میکند و در همین حین، با دقت و احتیاط، افسار شتر را در دست دارد. این تصویر میتواند نشاندهندهی تأمل و تردید در یک موقعیت چالشبرانگیز باشد.
هوش مصنوعی: ای شاه، من به تو زندگی و شادابیام را مدیونم، و صبر و قدرت و تواناییام نیز از تو ناشی میشود.
هوش مصنوعی: در نزد تو صدای ناقهای را شنیدم و این باعث شد که دلم از جای خود بیرون بزند.
هوش مصنوعی: با دل آشفتگی و اندوه برای تو آمدم و با همه وجودم به درگاهت نیازمندم.
هوش مصنوعی: آیا میتوانم تو را از این سفر بازدارم یا اینکه جانم را برای تو فدای کنم؟
هوش مصنوعی: از خود دور نکن دست مرا، جان من را از بدنم جدا مکن و نور چشمم را از من مگیر.
هوش مصنوعی: شاه به او گفت: ای معروف، یادگاری از پدر گرامیام به من بده.
هوش مصنوعی: وقتی که تو رفته بودی، در خواب تو را دیدم و در تاریکی شب، ملاقات پیامبر را تجربه کردم.
هوش مصنوعی: او به من گفت: سریعاً برو و در آن جایی که خداوند به تو فرمان داده، حاضر شو.
هوش مصنوعی: زمان رفتنت فرا رسیده و ما به تو نیاز داریم.
هوش مصنوعی: من اکنون به خواسته او از این سرزمین میروم و تو صبوری کن و در اینجا بمان.
هوش مصنوعی: محمد به آرامی و با احترام از درگاه شاه وارد ایوان شد، اما ناگزیر بود که با اشک و ناله دل خود را خالی کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.