بخش ۱۲۴ - خواندن امام اشعار چند در بی وفایی دنیا
درآن شب جهانداور بی قرین
گهی دردعا بود وگه آفرین
گهی دشنه ی جای ستان تیز کرد
که فردا بدان دشنه جوید نبرد
گهی دل به مرگ جوانان نهاد
گهی چند بیتی زغم کرد یاد
که اف بر تو ای دهر ناسازگار
که دایم به نیکان بدت کینه کار
بسا تاجداران کشور فروز
بسا شهریاران پیروز روز
که گشتی تو از مرگشان شاد خوار
ایا بی وفا دهر ناسازگار
به کام عجوزی تو را چرخ گشت
بریدی سر پاک یحیی به طشت
سرمن هم اکنون بخواهی برید
که خوشنود گردد یزید پلید
چو خواهرش آن سوگواری بدید
یکی آه سرد ازجگر برکشید
بگفتا به افغان که ای تاجور
دهی امشب ازکشته گشتن خبر
مراکاش ازین پیش تر مرگ من
زخاک سیه کرده بودی کفن
زآل عبا جز تو بر همه رفته گان
تویی بخت بیدار آن خفته گان
تو هم خواهی ازما جدایی کنی
به دیگر جهان کد خدایی کنی
پس ازتو چه سازیم ما بیکسان
به این خردسالان و این نورسان
همی سوزدم دل که از چار سوی
ببسته است راه تو ای پاکخوی
تو را چاره ای نیست درکار خویش
به جز آنکه گیری ره مرگ پیش
بگفت این و افغان زدل برکشید
بزد دست برسر گریبان درید
بیفتاد ازپای و بیهوش شد
توگفتی که از پیکرش توش شد
به رخسار بانو شه کامیاب
ز مژگان برافشاند روشن گلاب
گل پژمریده ز بوی گلاب
شکفته شدوکرد نرگس پرآب
ز بی یاری خسرو نینوا
زهر بند او خاست چون نی نوا
چو دیدش چنان مویه گر شاه دین
بدو گفت: کای بانوی دل غمین
به پایان درآید چو این روزگار
نماند کسی زنده جز کردگار
یکی پند فرخ برادر پذیر
مرا هم چو جد وپدر رفته گیر
ز آنان نیم من فزون تر به فر
که کردند زین دار فانی سفر
چو رفتم من از این سرای سپنج
فزون شد تو را محنت و درد و رنج
گریبان مکن چاک و مخراش روی
پریشان مکن موی و آوخ مگوی
ز مژگان بریز اشک، لیکن بلند
مکن گریه ای خواهر مستمند
چو غم از دل پاک خواهر سترد
مراو را سوی خیمه ی خویش برد
خود آمد زنو سوی خرگه فراز
به پای اندر استاد بهر نماز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، شاعر به توصیف دنیای پر درد و رنج میپردازد. او از شب بیقراری صحبت میکند که در آن خداوند در حال دعا و عذرخواهی و ایجاد تیز دشنهای برای جنگ است. او به سرنوشت جوانان و مرگهای دردناک اشاره میکند و نسبت به دهر ناسازگار و نادرستیهای آن گلایه میکند. همچنین، او به سرنوشت یحیی و ناپاکی یزید اشاره میکند و از داغ خواهرش میگوید که از مرگ برادر و بدیهای زمانه ناله میزند. در پایان، او از خواهرش خواسته که به جای گریه و ناامیدی، حواسش را جمع کند و به نماز و عبادت مشغول شود. این متن به پیامدهای ناگزیر مرگ و غم ناشی از آن میپردازد و در عین حال خواستار نوعی آرامش و امید به آینده میشود.
هوش مصنوعی: در آن شب، قاضی جهانی که همراهی نداشت، گاهی دعا میکرد و گاهی نیز ستایش مینمود.
هوش مصنوعی: گاهی فرد با بررسی و آمادگی برای آینده، خود را برای چالشهای ممکن آماده میکند؛ به طوری که میتواند در زمان نیاز، با استفاده از مهارتها و ابزارهای خود، در برابر مشکلات و نبردها ایستادگی کند.
هوش مصنوعی: گاهی دلش به مرگ جوانان فکر میکند و گاهی هم چند بیت شعر را به یاد غم و اندوهش میخواند.
هوش مصنوعی: اف بر تو ای زمانهی نابسامان که همیشه با نیکان دشمنی میکنی و به آنها بدی روا میداری.
هوش مصنوعی: بسیاری از شاهان و فرمانروایان بزرگ که در زمان خود قدرت و شکوه داشتند، به مرور زمان به فراموشی سپرده شدهاند.
هوش مصنوعی: آیا از مرگ آنها خوشحالی و شادمان هستی، ای زمانهای که همیشه ناپایدار و بیوفایی؟
هوش مصنوعی: به خاطر خواستههای یک زن سالخورده، سر پاک یحیی (حضرت یحیی) را از بدن جدا کردند و در ظرفی گذاشتند.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی سر من را همین حالا ببری، یزید بدچهره خوشحال خواهد شد.
هوش مصنوعی: وقتی خواهرش را که در حال سوگواری بود دید، یک آه عمیق و سرد از دلش برخاست.
هوش مصنوعی: کسی به یک افغان میگوید که ای تاجور، امشب از مرگ و کشته شدن کسی خبر بده.
هوش مصنوعی: قبل از این که من مرده باشم، تو از خاک سیاه برای من کفن آماده کرده بودی.
هوش مصنوعی: در میان کسانی که از نسل عبا (نسبت به پیامبر) رفتهاند، تنها تویی که بخت بیدار و تلاشگر هستی، به طوری که دیگران که خوابیدهاند، نمیتوانند به این مقام برسند.
هوش مصنوعی: تو هم روزی از ما جدا خواهی شد و در دنیای دیگر به نوعی زندگی خواهید کرد که نشاندهندهی ویژگیهای خاص خودت باشد.
هوش مصنوعی: پس از تو ما چه باید بکنیم؟ ما که برای این جوانان و این روشنان به مانند تو بیکس هستیم.
هوش مصنوعی: دل خود را میسوزانم زیرا راهی به سوی تو ندارم، ای شخصیت پاک و نیکو.
هوش مصنوعی: تو در کار خود چارهای نداری جز اینکه راهی را انتخاب کنی که به مرگ میرسد.
هوش مصنوعی: شخصی سخنی گفت و در همان لحظه احساساتش چنان شدت گرفت که دستش را بر سرش زد و لباسش را پاره کرد.
هوش مصنوعی: از پای افتاد و بیهوش شد، تو گفتی که از بدنش روح خارج شد.
هوش مصنوعی: چهره آن بانوی زیبا مانند گل سرخ است و از چشمانش عطر و زیبایی را به اطراف پخش میکند.
هوش مصنوعی: گل پژمرده به خاطر عطر گلاب شکوفا شد و نرگس هم پرآب گردید.
هوش مصنوعی: از نبودن یار، نوای خسرو نینوا به گوش میرسد، همانطور که نواهای نی از وجودش به وجود میآید.
هوش مصنوعی: وقتی شاه دین او را دید که چنین ناله و فریاد میزند، به او گفت: ای بانوی دلشکسته و غمزده.
هوش مصنوعی: زمانی که این دنیا به پایان برسد، هیچکس جز خداوند زنده نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: یکی از برادران با کلام نیک و فرخندهاش مرا نصیحت میکند، پس من نیز باید مانند جد و پدر خود، به این نصیحت گوش دهم و آن را بپذیرم.
هوش مصنوعی: من از دیگران سرتر و برتر هستم، زیرا آنها از این دنیای فانی سفر کردهاند و من هنوز در اینجا هستم.
هوش مصنوعی: وقتی من از این دنیا بروم، سختیها و درد و رنج تو بیشتر خواهد شد.
هوش مصنوعی: پیشهٔ زود از کوره در نرو و خودت را نران. به خودت آسیب نزن و از درد و غم نگو.
هوش مصنوعی: اشکهای خود را از چشمانت بریز، اما صدای گریهات را بلند نکن، ای خواهر رنج دیده.
هوش مصنوعی: زمانی که خواهرم غم را از دل من دور کرد، مرا به سمت چادر خودش برد.
هوش مصنوعی: او از خانهاش به سوی محل عبادت آمد و به پا ایستاد تا نماز بخواند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.