گنجور

 
ابن یمین

زین پیش که سودای جنون داشت سرم

بودی هوس مشغله و شور و شرم

با عامه از این پس آبحیوان نخورم

گر ز آتش تشنگی بسوزد جگرم

 
 
 
sunny dark_mode