گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

سرا فاضل آفاق رکن ملت و دین

توئی که زبده اسلاف و فخر اخلافی

هر آن رموز کز آن عین عقل قاصر ماند

کند حقایق آن را بیانت کشافی

چگونه گوهر و صفت بسلک نظم آرم

که شرح فضل تو مشکل توان بوصافی

ز دیده همچو صراحی مدام خون بارد

کسی که با تو ندارد مدام دل صافی

کمینه بنده عالیجناب ابن یمین

که هست از ره اخلاص در وفا وافی

ز بندگی تو دور اوفتاده در تب و لرز

چو خاشه بر سر دریای خوی شده طافی

شفای خسته دلان چون ز تست لطف بود

بیک دو جرعه گلابش اگر شوی شافی