گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

ای تو هر نقش که با خویش مصور کرده

نقشبند قدرش صورت دیگر گرده

دی تو در مدرسه آز بر استاد امل

درسها خوانده و دانسته و از بر کرده

مگسی کرده قی آنرا تو لقب کرده عسل

وز تنعم خورشی زان خوش و در خور کرده

کفن کرم قز آورده و پوشیده بناز

نام آن برد یمن دیبه ششتر کرده

عقدهای صدف آویخته از گردن و گوش

زان گهر ساخته و مایه زیور کرده