گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

صاحبا گر چنین همی شاید

که بهر یک مهت سلام کنیم

ما چه حاضر چه غائب از در تو

هم برین قصه را تمام کنیم

کز تو پرسیم و تو جواب دهی

که ازین هر دوان کدام کنیم

در سفر آریم عمر بسر

یا به بنگاه خود مقام کنیم

چند ازین دیگ آرزو پختن

تا کی این آرزوی خام کنیم

پس همان به که نفس سرکش را

گوشمالی دهیم و رام کنیم

گوشه عزلت و قناعت را

بارگاه امیر نام کنیم