گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

شکرها میکنم در این ایام

که تهیدست گشته ام چو چنار

ز آنکه چون گل اگر زرم بودی

دست گیتی مرا نهادی خار

بستدندی بصد شکنجه و چوب

بقیاس جماعت زر دارد

من چنین گشتمی که اکنونم

مفلس و با هزار عیب و عوار

شکر ایزد بر آن همیگویم

که درین فترت و تغلب کار

گرچه اندک بضاعتم باری

سودم آمد شکنجه بسیار