گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

ایخدیوی که عهد دولت تو

هست چون در زمان عمر شباب

در زمین حزم تو سرشته درنگ

در فلک عزم تو نهاده شتاب

روز ظالم ز تیغ معدلتت

چون شب دیو شد ز تیر شهاب

هست آگاه رأی انور تو

ز آنچه دارد فلک و رای حجاب

شد بمعماری عنایت تو

بیت معمور اینسرای خراب

حال ابن یمین چو میدانی

نتوان داد زحمت اطناب

لیک فرصت ز دست نادادن

نبود دور از طریق صواب

گر عنایت کنی هم اکنون کن

که فتد در زمانه امر عجاب

نوشدارو چه سود خواهد داشت

چون شد از ملک زندگی سهراب