گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

ایدل ایام مستیت بگذشت

بعد از اینت بهوش باید بود

از کدورات شیطنت رستی

با صفای سروش باید بود

سوی شیبت چو روی تاختن است

خیر را سخت کوش باید بود

سرفکنده چو نرگس اندر پیش

همچو سوسن خموش باید بود

بر سر آتش بلا چون دیگ

با دلی پر ز جوش باید بود

سینه گر گنج درهمی خواهی

چون صدف جمله گوش باید بود

اندرین دور تن زن ابن یمین

ورنه زو با خروش باید بود

که گرت باید این نه آن دوریست

کاندرو زهر نوش باید بود

گر نگوئی خوش آمد همه کس

نا خوش آمد نیوش باید بود