گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

گر کند ماه فلک زهره زهرا در گوش

آن تو باشی صنما لؤلؤ لالا در گوش

سخنم گر چه که دریست گرانمایه ولیک

بستیزه نکند آن بت رعنا در گوش

ترک من سرو سهی قامت و ماه چکل است

بشنو و جای ده این نکته غرا در گوش

گوهری کز صدف دیده پراکند رهی

گشت مجموع ترا جمله بیکجا در گوش

داد عشاق بده وقت خود از دست مده

وقت آنست که گیری سخن ما در گوش

هیچ دانی که زند گوی بچوگان مراد

آنکه گیرد سخن مردم دانا در گوش

سخن ابن یمین گوش کن ایدوست از آنک

در شهوار خوشت آید و زیبا در گوش