بسیار جفا و رنج بردی
تا راه به سوی گنج بردی
بیگانه ز خویش تا نگشتی
با وصل من آشنا نگشتی
خوش باش که با تو عهد کردم
کاوراق فراق درنوردم
چون نیست ترا سر صبوری
زین بیش نجویم از تو دوری
وقت است که برگ عیش سازی
با من به طریق دلنوازی
اقوال صفت شوم قرینت
گردم به مراد همنشینت
تا باده خوری ز ساغر وصل
سیراب شوی ز کوثر وصل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق میگوید که او در طول زندگی خود رنج و سختیهای زیادی را تحمل کرده تا به گنج عشق برسد. شاعر به او یادآوری میکند که اگر به شناخت و نزدیکی به خود نرسد، نمیتواند از محبت او بهرهمند شود. سپس از او میخواهد که شاد باشد و به وعدهای که به او داده است، پایبند باشد. شاعر به معشوق پیشنهاد میدهد که دیگر به دوری فکر نکند و با هم به خوشی و عیش بپردازند. او همچنین آرزو میکند که با هم در کنار هم شادی و خوشی را تجربه کنند و از باده عشق سیراب شوند.
هوش مصنوعی: تو خیلی سختی و رنج کشیدی تا به گنج و نعمتی دست یابی.
هوش مصنوعی: تا زمانی که از خودت دور بودهای و به عشق و وصالم آشنا نشدهای، نمیتوانی به حقیقت من پی ببری.
هوش مصنوعی: شاد باش که من با تو پیمان بستهام و از دوری و جدایی چیزی میان ما وجود ندارد.
هوش مصنوعی: از آنجا که صبر و حوصلهی من دیگر تمام شده، بیشتر از این نمیتوانم دوری تو را تحمل کنم.
هوش مصنوعی: زمانی است که با من به شیوهای دلپذیر و خوشحالکننده وقت خوشی را سپری کنی.
هوش مصنوعی: من به خاطر تو در حالتی میشوم که شایستهات باشد و تلاش میکنم تا به خواستهات نزدیک شوم.
هوش مصنوعی: بهت پیشنهاد میشود که از شراب عشق بنوشی، زیرا این نوشیدنی تو را از سرچشمه عشق سیراب خواهد کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.