گنجور

 
دقیقی طوسی
 

کاشکی اندر جهان شب نیستی

تا مرا هجران آن لب نیستی

زخم عقرب نیستی بر جان من

گر ورا زلف معقرب نیستی

ور نبودی کو کبش در زیر لب

مونسم تا روز کوکب نیستی

ور مرکب نیستی از نیکویی

جانم از عشقش مرکب نیستی

ور مرا بی یار باید زیستن

زندگانی کاش یارب نیستی