گنجور

 
بیدل دهلوی
 

ز انقلاب جسم‌، دل بر ساز وحشت هاله نیست

سنگ هرچند آسیا گردد، شرر جواله نیست

درگلستانی که داغ عشق منظور وفاست

جز دل فرهاد و مجنون هر چه‌ کاری لاله نیست

پرتو هر شمع‌، در انجام‌، دودی می‌کند

کاروان ‌گر خود همه رنگ است‌، بی‌دنباله نیست

عذر مستان گر فسون سامری باشد چه سود

محتسب خرکره است‌، ای بیخودان‌گوساله نیست

از غبار کسوت آزاداند مجنون‌طینتان

غیر طوق قمری اینجا یک‌ گریبان هاله نیست

صورت دل بسته‌ایم‌، از شرم باید آب شد

هیچ تدبیری حریف انفعال ژاله نیست

سرمه‌ جوشانده‌ ست ‌عشق‌ ، از ما تظلم‌ حرف ‌کیست

در نیستانی ‌که آتش دیده باشد ناله نیست

هرکجا جوش جنون دارد تب سودای عشق

بیدل این‌نه آسمان سرپوش یک تبخاله نیست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.