گنجور

غزل شمارهٔ ۷۷۸

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

در خیال مزن فهم خویش سازتو نیست

چو شمع جیب‌تو جز بوتهٔ‌گداز تو نیست

زکارگاه خیالت کسی چه پرده درد

که فطرت توهم از محرمان رازتو نیست

به غیر نیستی از اعتبار عالم رنگ

به هرچه فخرکنی باب امتیازتو نیست

زدستگاه تصنع تری به آب مبند

حقیقتی‌که تو داری به جز مجاز تو نیست

به سایه نیز ندارد غرور خاک حساب

نشیب هرچه‌کنی فهم جزفرازتونیست

به غیر سجده ز خاک ضعیف منفعلی‌ست

ز جست وخیز برآ این قدر نماز تو نیست

تردد دو جهان آرزوی مقصد خلق

به‌عرصه‌ای‌ست‌که یک‌گام هرزه‌تاز تو نیست

به پردهٔ تپش دل هراز مضراب است

توگر نفس نزنی دهر نغمه‌سازتو نیست

زچشم بستن خود غافلی‌، امل تا چند

حریف نیم‌گره رشتهٔ دراز تو نیست

ز اختیار درین بزم دم مزن بیدل

جهان‌، جهان نیاز است‌، جای ناز تو نیست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور