گنجور

 
بیدل دهلوی
 

جهان‌کورانه دارد سعی نخجیری به تاریکی

به هرکس وارسی می‌افکند تیری به تاریکی

چراغ دل به فکر این شبستان‌ گر نپردازد

ندارد مردمک هم رنگ تقصیری به تاریکی

امل سست است از نیرنگ این چرخ‌کهن یکسان

خیالی چند می‌ریسد زن پیری به تاریکی

به رنگ آمیزی عنقا جهانی می‌کشد زحمت

تو هم زین رنگ می‌پرداز تصویری به تاریکی

چه مقصد محمل ما ناتوانان می‌کشد بارت

که عمری شد چو مو داریم شبگیری به تاریکی

کرم چون خام شد تمییز نیک و بد نمی‌داند

محبت بر مس ما هم زد اکسیری به تاریکی

دلی روشن‌کن از تشویش این ظلمتسرا بگذر

بجز فکر چراغت نیست تدبیری به تاریکی

ندارد تلخکامی سرسری نگذشتن از حالم

سیاهی کرده‌ام چون کاسهٔ شیری‌ به تاریکی

نفسها سوختم تا شد سواد پیش پا روشن

رسیدم همچو شمع اما پس از دیری به تاربکی

کس از رمز گرفتاران دل آگه نشد بیدل

قیامت کرده است آواز زنجیری به تاریکی

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

احمد محمود امپراطور در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۴ نوشته:

دلی روشن‌کن از تشویش این ظلمت‌ سرا بگذر
بجز فکر چراغت نیست تدبیری به تاریکی
حضرت بیدل

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
احمد محمود امپراطور AHMAD Mahmood IMPERATOR در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۶ نوشته:

نفس ها سوختم تا شد سواد پیش پا روشن
رسیدم همچو شمع اما پس از دیری به تاریکی
حضرت بیدل

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.