گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۳۶

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

به غبار عالم جستجو ز چه یاس خسته نشسته‌ای

که به پیش پای تو یکدل است و هزار شیشه شکسته‌ای

نبری ز خیال کسان حسد نکنی تخیل ظلم و کد

که ز دستهای دعای بد به‌کمین تیغ دو دسته‌ای

سر وبرگ عشرت صد چمن به حضور غنچه نمی‌رسد

تو بهار رونق خلد شو ز همان دلی‌که نخسته‌ای

به حضور بارگهٔ ادب ستم است دمزدن از طلب

تک و تازگرد نفس مبر به دری‌که آینه بسته‌ای

زگل تعلق این چمن به‌کجاست لالهٔ‌گوش من

چو سحر به دام و قفس متن نفسی و از همه رسته‌ای

ز فضولی هوس بقا شده‌ای به عبرتی آشنا

مژه‌گر رسد به خم حیا چو خیال ز آینه جسته‌ای

نه قوی است مجمع طاقتت نه حواس رابطه جرأتت

به کف تو وهم ازین چمن گل چیده داری و دسته‌ای

نفس از کشاکش مدح و ذم چقدر برآردت از عدم

به تأمل از چه گره خوری که چو رشتهٔ بگسسته‌ای

چه بلاست بیدل بی‌خبر که به ناله هرزه شدی سمر

همه راست درد شکست و تو که به بیدلی چه شکسته‌ای



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمد نوشته:

اون همزه ها نباید جاشون رو به”ی”بدن؟

👆☹

کتابخانهٔ گنجور