گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

عمری‌ست‌گردگردش رنگ خودیم ما

چون آسیا فلاخن سنگ خودیم ما

دریاد زندگی به عدم ناز کنیم

رنگ حنای رفته زچنگ خودیم ما

فرصت‌کجاست تا به تظلم جنون‌کنیم

دنباله‌ای زگرد ترنگ خودیم ما

فکر و وقار و خفت‌کس در خیال‌کیست

کم نیست‌گرترازوی سنگ خودیم ما

کو دور آسمان وکجا گردش زمان

سرگشته‌های عالم بنگ خودیم ما

از هم‌گذشته است پی‌کاروان عمر

واماندهٔ شتاب و درنگ خودیم ما

نخجیرگاه عجز رهایی‌کمند نیست

هم خود ز رنگ جسته پلنگ خودیم ما

ای شمع‌، عافیتکده‌، تسلیم نیستی‌ست

کشتی‌نشین‌کام نهنگ خودیم ما

رسواییی به فطرت ناقص نمی‌رسد

مجنون قبا ز جامهٔ تنگ خودیم ما

از صنعت مصوررنگ حنا مپرس

دلدارگل به دست فرنگ خودیم ما

کس محرم ادبگه ناموس دل مباد

جایی رسیده‌ایم‌که ننگ خودیم ما

تا زنده‌ایم تاب وتب از ما نمی‌رود

بیدل به دل خلیده خدنگ خودیم ما



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رحیمی نوشته:

اشعار بیدل مهجور هستند اونا پر از تصاویر تازه هستند گاهی مبهم اما زیبا

👆☹

رحیمی نوشته:

اشعار بیدل مهجور هستند اونا پر از تصاویر تازه هستند گاهی مبهم اما زیبا

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.