گنجور

 
بیدل دهلوی

سلسلهٔ شوقِ کیست سرخطِ آهنگ ما؟

رشته به پا می‌پرد از رگ گل رنگ ما

نقد جهان فسوس سهل نباید شمرد

دل به گره بسته است، آبله در چنگ ما

با همه افسردگی، جوشِ شرارِ دلیم

خفته پریخانه‌ای در بغل سنگ ما

درتپش‌آبادِ دل، قطعِ نفس می‌کنیم

نیست ز منزل برون، جاده و فرسنگ ما

پردهٔ سازِ نفس سخت خموشی‌نواست

رشته مگر بگسلد، تا دهد آهنگ ما

در قفس عافیت هرزه فسردیم، حیف!

شورِ شکستی نزد گل به سر رنگ ما

سعی گُهر برگرفت بار دل از دوشِ موج

آبله چشمی ندوخت بر قدم لنگ ما

عالم بی‌مطلبی, عرصهٔ پرخاش کیست؟

نیست روان خونِ زخم، جز عرق از جنگ ما

رشتهٔ چندین امل یک گره آمد به عرض

بر دو جهان مُهر زد، یأسِ دلِ تنگ ما

بیدل از اقبال عجز در همه‌جا چیده است

آبله و نقش پا افسر و اورنگ ما

 
 
گنجور رومیزی