گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۴۵

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

مباد دامن‌ کس‌ گیرم از فسون غرض

کف امید حنا بسته‌ام به خون غرض

توهم آینهٔ احتیاج یکدگرست

منزهیم وگرنه ز چند و چون غرض

فضای شش جهتم پایمال استغناست

هنوز در خم زنجیرم از جنون غرض

زبحربهرهٔ سیری نبرد چشم حباب

پریست منفعل از کاسهٔ نگون غرض

حریف تیشهٔ ابرام بودن آسان نیست

حذر کنید ز فرهاد بیستون غرض

دل از امید بپرداز جهل مفت غناست

جهان تمام فلاطون شد از فنون غرض

نداشت ضبط نفس غیر عافیت منصور

شنیدم از لب خاموش هم فسون غرض

سراغ انجمن‌ کبریا ز دل جستم

تپید و گفت‌: همین یک‌قدم برون غرض

به روی‌کس مژه از شرم بر نداشته‌ایم

مباد بیدل ما اینقدر زبون غرض



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط