گنجور

 
بیدل دهلوی
 

تدبیر عنان من پر شور نگیرد

هر پنبه سر شیشهٔ منصور نگیرد

دارد ز سر و برگ غنا دامن فقرم

چینی‌ که به مویی سر فغفور نگیرد

در خلق خجالت‌کش تحصیل‌کمالم

برخرمن من خرده مگر مور نگیرد

با من چو کلف بخت سیاهی‌ست‌ که صدسال

در ماهش اگر غوطه دهم نور نگیرد

نزدیکتر آیید سرابم نه محیطم

معیار کمالم کسی ‌‌از دور نگیرد

محرومی شوق ارنی سخت عذابی‌ست

جهدی‌که خروش تو ره طور نگیرد

عریانی از اسباب جهان مغتنم انگار

تا بند گریبان تو هر گور نگیرد

قطع امل الفت دل عقد محال است

چندان ببر این تاک ‌که انگور نگیرد

ای مرده دل آرایش مرقد چه تمناست

نام تو همان به‌ که لب ‌گور نگیرد

بر منتظر وصل مفرما مژه بستن

انصاف‌، قدح از کف مخمور نگیرد

بیدل هدف ناوک آفات بزرگی‌ست

مه تا به ‌کمالش نرسد نور نگیرد

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بهروز قزلباش در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۹ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۰۳ نوشته:

مصراع اول بیت هفتم «عریانی از اسباب جهان مغتنم انگبار» ثبت شده است. درست آن اینگونه است:«عریانی از اسباب جهان مغتنم انگار»
لطفا تصحیح فرمایید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.