گنجور

 
بیدل دهلوی
 

دمی ‌که تیغ تو خون مرا بحل ‌گیرد

هجوم ناز سراپای من به دل ‌گیرد

کجاست اشک که در عالم خیال توام

هزار آینه با جلوه متصل‌ گیرد

مزاج عاشق و آسودگی به آن ماند

که شعله رنگ هواهای معتدل ‌گیرد

به حیرت است نگاه ادب‌ سرشت وفا

که شمع خلوت ‌آیینه مشتعل ‌گیرد

بهار عمر و طراوت زهی خیال محال

مگر حیا عرض از طبع منفعل ‌گیرد

کسی برد چو نگه لذت شناسایی

که نقش خویش به هر جلوه مضمحل‌ گیرد

خوشم‌که ناله‌ام امروز خصم خودداری‌ست

چو سرو تا به کی آزادگی به گل گیرد

کفیل وحشت هر ذره‌ام چو شور جنون

کسی که نگذرد از خود مرا خجل گیرد

ز شرم ِ بیدلی خویش آب می‌گردم

مباد آینه پیش تو نام دل‌گیرد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

.M.FAHIM در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۵۷ نوشته:

صفحه گنجور سلامت باشد
اشتباه تایپی که صحیح آن چنین است
**
بهار عمر و طراوت زهی خیال محال
مگر حیا عرق از طبع منفعل ‌گیرد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.