گنجور

 
بیدل دهلوی
 

بی فقر آشکار نگردد عیار مرد

بخت سیه بود محک اعتبار مرد

پاس وقار و سد سکندر برابر است

جز آبرو چو تیغ نشاید حصار مرد

دنیا ز اهل جود به خود ناز می‌کند

زن بیوه نیست تا بود اندر کنار مرد

همت بلند دار کز اسباب اعتبار

بی‌غیرتیست آنچه نباید به ‌کار مرد

در عرصه‌ای‌که پا فشرد غیرت ثبات

کهسار را به ناله نسنجد وقار مرد

پا بر جهان پوچ زدن ننگ همت است

در پنبه ‌زار حیز نیفتد شرار مرد

بیش است عزم شیر به‌ گاو بلند شاخ

بر خصم بی‌سلاح دلیری‌ست عار مرد

جز سینه صافی آینهٔ مدعا نبود

هرجا نمود جوهر جرات غبار مرد

ایثجا به ‌آب ‌تیغ به‌ خون غوطه‌ خوردن است

آیینه تا کجا شود آیینه‌ذار مرد

گندم به غیر آفت آدم چه داشته‌ست

یارب تو شکل زن نپسندی دچار مرد

آنجا که چرخ دون کند امداد ناکسان

حیز از فشار خصیه برآرد دمار مرد

برگشته است بسکه درین عصر طور خلق

نامردی زنی ‌که نگردد سوار مرد

بیدل زمانه دشمن ارباب غیرت است

ترسم به دست حیز دهد اختیار مرد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.