گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۵۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

نقشم‌کسی از سعی چه فرهنگ برآرد

نقاش مگر از صدفش رنگ برآرد

عمری‌ست که با کلفت دل می‌روم از خویش

خود را چه‌قدر آینه با زنگ برآرد

صد شام ابد طی شد و صد صبح ازل رفت

تا یاس زخویشم دو سه فرسنگ برآرد

پهلو خور هنگامهٔ صحبت نتوان زیست

زبن انجمنم‌کاش دل تنک برآرد

در رهن خلشهای نفس فرصت هستی است

تیرتوکس از دل به چه آهنگ برآرد

تفریح دماغ تو و من درخور وهم است

زبن نسخه محال است‌کسی بنگ برآرد

با دامن اگر عیب تک و تاز نپوشی

عجز تو چه خارا از قدم لنگ برآرد

زین بار که من می‌کشم از کلفت هستی

سنگینی نامم ز نگین سنگ برآرد

آیینهٔ او محرمی وصل ندارد

حیرانی از این بیش که را دنگ برآرد؟

آه این دل مایوس نشاطم نپسندید

کو غنچه که واگردد و گلرنگ برآرد

بیدل‌، به‌کف خاک‌، قناعت کن و خوش باش

تا گرد هوا گیر تو اورنگ برآرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان