گنجور

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

دیده همه شب ز خواب خوش بردوزم

بر تن گریم چو شمع و از دل سوزم

از آرزوی خیال جان افروزم

در آرزوی خواب شبی تا روزم

مهستی گنجوی

از مرگ تو ای شاه سیه شد روزم

بی روی تو دیدگان خود بردوزم

تیغ تو کجاست ای دریغا تا من

خون ریختن از دیده در او آموزم

عطار

گاه از شادی چو شمع می‌افروزم

گاهی چو چراغی از غمش می‌سوزم

حیران شده و عجب فرومانده‌ام

گوید: «بمدان آنچه ترا آموزم»

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
عبید زاکانی

نه یار نوازد بکرم یک روزم

نه بخت که بر وصل کند پیروزم

چون شمع برابر رخش گه گاهی

از دور نگه می‌کنم و میسوزم

اسیری لاهیجی

مشتاق جمال روی جان افروزم

از آتش شوق دایما می سوزم

معشوق چو شد معلم اسرارم

در مکتب عشق عاشقی آموزم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه