باز ناز ماهرویی میبرم
باز مهر کینهجویی میبرم
تا بیابم ز آستان او نشان
رخت دل هرشب به کویی میبرم
موی گشتم و اندرین دریای غم
کشتی محنت به مویی میبرم
تنگ شد بر من جهان ورنه چرا؟
جور چون او تنگ خویی میبرم
گرچه رنگی نیست از وصلش مرا
نیستم نومید بویی میبرم
بر سر کویش همیشه چون مجیر
از سرشک دیده جویی میبرم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساس دلتنگی و عشق صحبت میکند. شاعر بار دیگر به یاد ماه روی معشوقش، با کینهای به دل، به جستجوی نشانهای از او میپردازد. او در دریای غم غوطهور است و با خود محنتهایش را به همراه دارد. جهان بر او تنگ شده و از این وضعیت ناراضی است، اما هنوز امید از وصال معشوقش را از دست نداده است. شاعر به طور مداوم و با اشک، در جستجوی معشوقش در کنار کوی اوست.
هوش مصنوعی: دوباره به خاطر زیباییهای چهرهی کسی دل میبرم و بار دیگر احساس کینه و دشمنی را با خود دارم.
هوش مصنوعی: هر شب به جستجوی نشان تو به کوی تو میروم تا بتوانم تو را پیدا کنم و از آستانت بهرهمند شوم.
هوش مصنوعی: در دریای غم، با موی خود به زحمت و رنجی که میکشم، کشتی میروم.
هوش مصنوعی: دنیا بر من تنگ شده است و دلیلش چگونگی رفتار و سختگیری اوست که به من فشار میآورد.
هوش مصنوعی: اگرچه به وصالش رنگ و بویی ندارم، اما همچنان ناامید نیستم و بویی از او حس میکنم.
هوش مصنوعی: من همواره در کنار کوی تو، مانند کسی که از چشمش اشک میریزد، جوی آبی میسازم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.