از چهره گل نقاب برخاست
فصل طرب و می مصفاست
بلبل به زبان حال گویاست
کآن دل که نه عاشق است خاراست
عشق آمد و صبر رخت بربست
با این دست مست توبه بشکست
وز خانه عافیت برون جست
واندر پی یار و جام صهباست
عالم همه در بیان عشق است
نقش دو جهان نشان عشق است
جایی که نه از جهان عشق است
سر دل ما از آن مبراست
عشق است کمال زندگانی
عشق است حیات جاودانی
بیعشق مباش تا توانی
کآن دل که نه عاشق است شیداست
من کشته چشم نرگسینم
من بسته زلف عنبرینم
نی از بر خود من این چنینم
در عهد ازل خدا چنین خواست
مستی خوش و در بهار خوشتر
واندر لب جویبار خوشتر
با مطرب و با نگار خوشتر
خرم دل آن کش این مهیاست
ساقی قدح شراب درده
وآن جام چو آفتاب درده
بانگی به ده خراب درده
گو وقت نشاط و روز صحراست
ای راحت روح دردمندان
در غمکده جهان ویران
دانی که بزد ز دست غم جان
مستی که نداند او چپ و راست
یک دم ز غم زمانه بگریز
با گردش روزگار مستیز
برخیز و قنینه در قدح ریز
کز باغ نفیر مرغ برخاست
از دست مده تو بوستان را
برخیز و بجوی دوستان را
کایام بهار گلستان را
چون چهره یار ما برآراست
شد باد بهار عطر پرداز
خوشتر ز بهشت گشت شیراز
آمد دل شاهدان به پرواز
دریاب که موسم مصلاست
ای مطرب گلرخ سمنبوی
بر رغم دل حسود بدگوی
تا شب همه این ترانه میگوی
کامروز زمانه نوبت ماست
سجاده بیار در خرابات
مشنو ز مقلدان مناجات
نه شطح قبول کن نه طامات
کاین جمله تخیلات و سوداست
صوفی تو ز خانقه برون آی
با ساز و نوای ارغنون
دل را به نشاط رهنمون آی
کایام تفرج و تماشاست
زن شیشه نام و ننگ بر سنگ
گل خواه بهار و باده و چنگ
کم خور غم روزگار صدرنگ
خوش باش که کارها نه پیداست
ناصر صفت کمال میجوی
پیراهن دل ز غم همیشوی
کآنکس برد از میان ما گوی
کاندر صف عشق پاک و یکتاست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.