مینالم از عشق تو، جان را خبری نیست
بیمارم غمخوارم کس را خبری نیست
تا پای نهادیم درین راه تو جانان
حیران شده ام مرده دلان را خبری نیست
از حال من آگاه کجا میشود آن یار
هی های که این سنگدلان را خبری نیست
ای آنکه توئی طعنه زنی محض خطاست
این سوز دلم را تو چه دانی خبری نیست
خوشبوی وفا میشنود یار ز هر آه
آه صد این بیخبران را خبری نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از درد و رنج عشق سخن میگوید و احساس تنهایی و ناامیدی خود را بیان میکند. او در تلاش است تا حس دلشکستگی و بیخبری دیگران از وضعیت خود را منتقل کند. عشق و جدایی او را بیمار کرده و هیچکس نیست که به حال او رسیدگی کند. او به یار خود اشاره میکند که این درد و رنج را نمیداند و در پایان به حسرت و نداهای آهش اشاره میکند که هیچکس از آنها مطلع نیست.
هوش مصنوعی: من از عشق تو شکایت میکنم، اما کسی از حال من خبر ندارد. در این حالت رنج و بیماریم، هیچکس به فکر من نیست.
هوش مصنوعی: وقتی به این مسیر قدم گذاشتم، ای معشوق، گیج و سردرگم شدم و دلهای بیروح هیچ خبری از حال من ندارند.
هوش مصنوعی: یار من از حال من خبر ندارد و نمیداند که من چگونه در سوگ او به سر میبرم، در حالی که سنگدلان دور و برم هیچ توجهی به این درد و حال من ندارند.
هوش مصنوعی: ای آنکه به من خود را مسخره میکنی، بدان که این کار اشتباه است. تو از شعلهای که در دل من زبانه میکشد هیچ اطلاعی نداری.
هوش مصنوعی: عزیزم از هر آه و نالهای بوی وفا را حس میکند، اما این بیخبران هیچ اطلاعاتی از این موضوع ندارند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زین نقطه بود گردش پرگار فلکها
هر چند که ما را ز سویدا خبری نیست
این خواب پریشان گل پوشیدن چشم است
بیدار دلان را ز تمنا خبری نیست
در عالم باطن نرسد زاهد بی مغز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.