گنجور

 
سلطان باهو

می‌نالم از عشق تو، جان را خبری نیست

بیمارم غمخوارم کس را خبری نیست

تا پای نهادیم درین راه تو جانان

حیران شده ام مرده دلان را خبری نیست

از حال من آگاه کجا میشود آن یار

هی های که این سنگدلان را خبری نیست

ای آنکه توئی طعنه زنی محض خطاست

این سوز دلم را تو چه دانی خبری نیست

خوشبوی وفا می‌شنود یار ز هر آه

آه صد این بی‌خبران را خبری نیست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

زین نقطه بود گردش پرگار فلکها

هر چند که ما را ز سویدا خبری نیست

این خواب پریشان گل پوشیدن چشم است

بیدار دلان را ز تمنا خبری نیست

در عالم باطن نرسد زاهد بی مغز

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه