گنجور

 
ملک‌الشعرا بهار
 

ناآمرزیده مرد آزرمان را به زندان مکن، گزیده و بزرگ مردم و هشیار مرد را بر بند زندان‌بان کن.

به زندان مکن آبرومند را

میفکن نهال برومند را

(‌جوان گنه کاره دربان مکن

به زندان مر او را نگهبان مکن‌)

کسی کاو ندارد ز یزدان هران

ندارد ترا بی گمان نیز پاس

به زندانت بگمار مردی گزین

بزرگ و هشیوار و پاکیزه‌دین