گنجور

شمارهٔ ۶۸

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » غزلیات
 

نیست کسی را نظر به حال کس امروز

وای به مرغی که ماند در قفس امروز

گر دهدت دست خیز و چارهٔ خودکن

داد مجو زان که نیست دادرس امروز

آن که به پیمان و عهد او شدم از راه

نیست بجزکشتن منش هوس امروز

وان که دو صد ادعا به عشق فزون داشت

بین که چه آهسته می کشد نفس امروز

همتی ای دل که پس نمانی از اغیار

پیش نیفتدکسی که ماند پس امروز

خانه خداگو به فکر خانهٔ خود باش

زان که یکی گشته دزد با عسس امروز

ملت جاهل مکن مجادله با بخت

فروبزرگی به دانش است وبس امروز

خود غم خود می‌خور ای بهارکه هرگز

کس نکند فکری از برای کس امروز



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.