گنجور

 
ملک‌الشعرای بهار
 

از ما به جز از وفا نیاید

وز یار به جز جفا نیاید

دلبر چه بلا بودکه هرگز

نزد من مبتلا نیاید

حرزی است مرا نهان کزان حرز

در خانهٔ ما بلا نیاید

من کوه غم توام ولیکن

زین کوه دگر صدا نیاید

در خانهٔ ما نیایی آری

منعم بر بینوا نیاید

شادان‌، خبر غمی نپرسد

سلطان به سر گدا نیاید

و آن را که قدم به فرش دیباست

در خانه ی بوربا نیاید

آخر ز خدا بترس اگر هیچ

از روی منت حیا نیاید

گوبی که ز عشق دست بردار

این کار ز دست ما نیاید

من زلف تو مشک چین نخوانم

کز اهل ادب خطا نیاید

بر ما قلبت چرا نسوزد؟

بر ما رحمت چرا نیاید؟

بیگانه بود «‌بهار» آنجا

کاوازهٔ آشنا نیاید

 
حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

زهرا در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۹ نوشته:

بیت یازده وزنش مشکل نداره؟؟
به نظرم اشتباهی رخ داده...اینطوری وزنش بهتر میشه البته با اجازه از روح شاعر بزرگوار و سایت شما عزیز...
بر ما جگرت چرا نسوزد؟
لطف تو به ما چرا نیاید؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.