گنجور

شمارهٔ ۶۵ - محشر خر

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » قصاید
 

محشر خرگشت طهران‌، محشر خر زنده‌باد

خرخری ز امروز تا فردای محشر زنده‌ باد

روح نامعقول این خر مرده ملت‌، کز قضا

هست هر روزی ز روز پیش خرتر، زنده ‌باد

اندرین کشورکه تا سرزندگان یکسر خرند

گر خری تیزی دهد گو‌یند یکسر زنده ‌باد

اسب تازی گر بمیرد از تاسف‌، گو بمیر

اندر آن میدان که گویند ابلهان خر زنده‌ باد

راه‌آهن گر بخواهی مرده‌ات بیرون کشند

در چراگاه وطن‌، گو اسب و استر زنده ‌باد

در محیطی کامتیازی نیست بین فضل و جهل

آن مکرر مرده‌ باد و این مکرر زنده‌ باد

گر کسی گوید که حیدر قلعهٔ خیبر گرفت

جای حیدر جملگی گویند خیبر زنده ‌باد

ور کسی از خولی و شمر و سنان مدحی کند

جملگی گویند با اصوات منکر، زنده ‌باد

آنکه گوید مرده‌ باد امروز در حق کسی

رشوتی گر داد گوید روز دیگر زنده ‌باد

از پی تغسیل و دفن مردمان زنده‌دل

مرده‌شو در این محیط مرده‌ پرور زنده‌ باد

در گلستانی که بلبل بشنود توبیخ زاغ

راح و ریحان مرده‌ باد و خار و خنجر زنده ‌باد

مردم دانای سالم مرده و اندر عوض

دولت زشت ضعیف زرد پیکر زنده‌ باد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور