گنجور

 
شیخ بهایی
 

گر نبود خنگ مطلی لگام

زد بتوان بر قدم خویش گام

ور نبود مشربه از زر ناب

با دو کف دست، توان خورد آب

ور نبود بر سر خوان، آن و این

هم بتوان ساخت به نان جوین

ور نبود جامهٔ اطلس تو را

دلق کهن، ساتر تن بس تو را

شانهٔ عاج ار نبود بهر ریش

شانه توان کرد به انگشت خویش

جمله که بینی، همه دارد عوض

در عوضش، گشته میسر غرض

آنچه ندارد عوض، ای هوشیار

عمر عزیزیست، غنیمت شمار

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سید در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ آذر ۱۳۹۱، ساعت ۲۳:۴۲ نوشته:

ای کاش این شعر شیخ بهایی در زمان ما بیشتر مورد توجه قرار می گرفت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ابوطالب رحیمی در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۳۹۱، ساعت ۱۳:۵۷ نوشته:

نمی دونم کجا شنیدم یا این که منبع موثقی داره یا نه اما این بیت هم فکر می کنم مربوط به همین شعر باشه:
ور نبود دلبر همخوابه پیش // دست توان کرد در آغوش خویش

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

شهاب داغباشی در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۰۳ نوشته:

سلام آقای رحیمی
نه این بیت زیبایی که فرمودید مربوط به بیت آخر یک حکایت از گلستان از باب قناعت هست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بابک در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۱۶ نوشته:

جایی این بیتم جزع این شعر خوندم نمی دونم از شیخه یانه؟ گوش تواند که همه عمر وی نشنود آواز دف و چنگ و نی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مریم در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۴۴ نوشته:

مدت هاست عمر عزیز بی مقدارترین چیز در دنیاست! واقعا شعر زیبایی است. گرفتار ظواهر دنیوی شدن و فراموش کردن انسانیت کار بشر امروزی شده! افسوس...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محمد در ‫۷ سال قبل، پنج شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۲۳ نوشته:

باسلام
شیخ بهایی رحمة الله علیه این شعر را در جواب جناب سعدی گفته اند، حکایت 29 گلستان سعدی
این مطلب را خود شیخ بهایی در کشکولشان تصریح کرده اند.
موفق باشید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بابک در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۴۷ نوشته:

از شیخ سعدی:


گوش تواند که همه عمر وی
نشنود آواز دف و چنگ و نی

دیده شکیبد ز تماشای باغ
بی گل و نسرین بسر آرد دماغ

گر نبود بالش آگنده پر
خواب توان کرد حجر زیر سر

ور نبود دلبر همخوابه پیش
دست توان کرد در آغوش خویش

وین شکم بی هنر پیچ پیچ
صبر ندارد که بسازد به هیچ


این بنده بهاء الدین در پاسخ شیخ چنین سروده است:


گر نبود خنگ مطلا لگام
زد بتوان بر قدم خویش گام

ور نبود مشربه از زرناب
با دو کف دست توان خورد آب

ور نبود بر سر خوان آن و این
هم بتوان ساخت بنان جوین

ور نبود جامه ی اطلس ترا
دلق کهن ساتر تن بس ترا

شانه ی عاج ار نبود بهر ریش
شانه توان کرد بانگشت خویش

جمله که بینی همه دارد عوض
وز عوضش گشته میسر غرض

آنچه ندارد عوض ای هوشیار
عمر عزیز است، غنیمت شمار


برگرفته از کشکول شیخ بهایی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ابوالحسن کاشانی در ‫۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۲۰ نوشته:

با سلام

موضوع شعر قناعت است همان گنجی که در زمان ما کمیاب شده است و هیچ کس به هیچ حدی از زندگی راضی نیست و حرص و طمع وجودمان را پر کرده است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.