گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

از یار وفا مجوی کاندر هر باغ

بی هیچ نصیبه عشق میبازد زاغ

تا با خودی از عشق منه بر دل داغ

پروانه شو آنگاه تو دانی و چراغ

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
اوحدالدین کرمانی

از علم اگر دل تو را هست چراغ

هان تا ننهند علم تو را بر دل داغ

چون علم آمد دماغ لایق نبود

از خود تو خود انصاف بده علم و دماغ

مولانا

ای بندهٔ سردی به زمستان چون زاغ

محروم ز بلبل و گلستان ز باغ

دریاب که این دم اگرت فوت شود

بسیار طلب کنی به صد چشم و چراغ

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
ابن حسام خوسفی

بنشست به ناز سرو در دامن باغ

لاله ز کرشمه برداشت ایاغ

تا خرم و خوش بود شبستان چمن

در پای درخت لاله بر گرد چراغ

اهلی شیرازی

گر دوست نصیب ما نکردست فراغ

ما نیز چو شمع دل نهادیم به داغ

ایدل چو چراغ سر مکش زاتش غم

از سوز و گداز چاره اش نیست چراغ

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه