گنجور

 
 
غزل – کتابخانه و آموزش شعر فارسی
عطار

بی یادِ تو دل چو سایه در خورشید است

با یادِ تو در نهایتِ امّید است

هر تخم که در زمین دل کاشته‌ام

جز یاد تو تخمِ حسرتِ جاوید است

مجد همگر

وصلت که غم جراحت جاوید است

دردیست که هر طبیب ازو نومید است

داغی‌ست که مرهمش پر سیمرغ است

باغی‌ست کش آب از دهن خورشید است

اسیری لاهیجی

از نور تجلی تو عالم پیداست

ذرات جهان ز مهر رویت شیداست

چشمی که بنور معرفت روشن شد

بیند که جمال تو بعالم پیداست

طالب آملی

آهم شجر باغچهٔ امید است

اشکم گل روی سبد خورشید است

شادی و غم دست در آغوش همند

عیدم همه ماتم است و ماتم عید است

جویای تبریزی

این سرو قد تو گلبن امید است

خال سیهت مردم چشم دید است

ابروی تو مصرع هلال عید است

رخسار تو حسن مطلع خورشید است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه