رفت شبلی ابتدا پیش جنید
گفت هستم پای تا سر جمله قید
می چنین گویند در هر کشوری
کآشنائی را تو دادی گوهری
یا ببخش و گوهرم همراه کن
یا نه بفروش و مرا آگاه کن
گفت اگر بفروشم این گوهر ترا
چون بها نبود کند مضطر ترا
ور ببخشم چون دهد آسانت دست
قدر نشناسی و گردی خودپرست
لیک همچون من قدم از فرق کن
خویش در بحر ریاضت غرق کن
تا در آن دریا به صبر و انتظار
آیدت آن گوهر آخر با کنار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، شبلی به جنید مراجعه میکند و از او دربارهی گوهر معنوی صحبت میکند. او میگوید که او تمام وجودش در قید و بند است و به دنبال دانشی است که گوهری را به او بدهد. جنید پاسخ میدهد که اگر او این گوهر را به او بفروشد، ارزش آن را نخواهد دانست و تنها خود را مغرور خواهد کرد. او به شبلی توصیه میکند که به جای دنبال کردن این گوهر، باید در مسیر ریاضت و صبر حرکت کند تا در نهایت به آنچه جستجو میکند، دست یابد.
هوش مصنوعی: شبلی به جنید مراجعه کرد و گفت: من کاملاً در بند و در قید هستم، از پایین پا تا بالای سر.
هوش مصنوعی: در هر سرزمینی میگویند که اگر به کسی که به او اعتماد داری، چیزی باارزش بدهی، به نوعی دوستی و آشنایی را تقویت کردهای.
هوش مصنوعی: یا مرا ببخش و به من کمک کن که از ارزش خود بهرهمند شوم، یا اگر نمیخواهی کمک کنی، حداقل مرا در جریان بگذار که میتوانم به شکلی دیگر از این وضعیت خارج شوم.
هوش مصنوعی: اگر من این جواهر را به تو بفروشم، چون ارزش نداشتی، مجبور میشوی که آن را بخری.
هوش مصنوعی: اگر من تو را ببخشم و این کار برایت آسان باشد، پس تو قدرشناسی نکردهای و متکبر هستی.
هوش مصنوعی: اما مانند من، از مقام خود خارج شو و خودت را در دریای تمرین و تلاش غرق کن.
هوش مصنوعی: تا زمانی که در دریا صبر و انتظار را پیشه کنی، آن گوهر ارزشمند در انتها به دستت خواهد رسید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.