گنجور

 
عطار نیشابوری
 

یک شبی میگفت یحیی ابن المعاد

گر مرا بخشند دوزخ در معاد

هیچ عاشق را نسوزم تا ابد

زانکه صد ره سوختست او از احد

هر که او یکبار نه صد بار سوخت

چون توان از بهر او‌آتش فروخت

سایلی گفتش اگر کار اوفتد

عاشقی را جرم بسیار اوفتد

سوزیش یانه چو باشد جرم کار

گفت نه کان جرم نبود اختیار

کار عاشق اضطراری اوفتد

زان ز فرط دوستداری اوفتد

هیچ عاشق را ملامت روی نیست

سوختن او را قیامت روی نیست

نیست رنج زیرکان در هیچ حال

سخت تر از صبر کردن بر محال

لیک عاشق کز محالی دم زند

گرمی او عالمی بر هم زند

گرمحالی گوید او واجب بود

ور حجابی افتدش حاجب بود

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.