ناقلی در پیش آن شیخ کبیر
گفت هر روزی یکی داننده پیر
میکند ختمی و در عمری دراز
کار او انیست گفتم با تو باز
شیخ گفتش زان همه قرآن دمی
دامنش نگرفت یک آیت همی
گر گرفتی آیتی زان دامنش
نیستی پروای خواندن چون منش
درد او گر دامنت گیرد دمی
رستگاری یابی از عالم همی
بوی این درد از دل سرمست تو
گر توانی برد بردی دست تو
عاشقان این درد از راه دراز
میشناسند ای عجب از بوی باز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، یک ناقلی به شیخی بزرگ میگوید که هر روز یک دانای پیر ختم قرآن میکند، اما او خود به این کار نمیپردازد. شیخ در پاسخ میگوید که صرف خواندن قرآن کافی نیست و اگر کسی آیهای از قرآن را از او بگیرد، باید به زندگی خود عمل کند. او توضیح میدهد که اگر درد و نیاز واقعی به شناخت خداوند داشته باشی، رستگاری را مییابی. همچنین، عاشقان این درد معنوی را از راه دور میشناسند و به آن بوی خاصی میدهند که نشانگر عشق و حقیقت الهی است.
هوش مصنوعی: ناقل به آن عالم بزرگ گفت که هر روز یکی از دانشمندان کهن در حال آمدن است.
هوش مصنوعی: ختمی میکند و در طول عمرش کارش این نیست که به تو بگوید دوباره بگو.
هوش مصنوعی: شیخ به او گفت هیچکدام از آیات قرآن را در زندگیات نیاوردهای و نتوانستهای از آنها بهره بگیری.
هوش مصنوعی: اگر نشانهای از او داشته باشی، نگران خواندن آن نیستی، مانند من.
هوش مصنوعی: اگر لحظهای درد او تو را در خود بگیرد، تو به نوعی از آزار و پریشانی رهایی پیدا میکنی و به آرامش میرسی.
هوش مصنوعی: اگر بتوانی، بوی این درد را از دل شاداب تو ببر، پس دستت را به کار بیاور.
هوش مصنوعی: عاشقان این درد را از دور و بیآنکه نزدیک شوند، به راحتی میشناسند، جالب اینجاست که به راحتی بوی آن را تشخیص میدهند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.