بود مجنونی به نیشابور در
زو ندیدم در جهان رنجورتر
محنت و بیماری ده ساله داشت
تن چو نالی و زفان بی ناله داشت
سینه پر سوز و دل پر درد او
لب بخون برهم بسی میخورد او
آنچه در سرما و در گرما کشید
کی تواند کوه آن تنها کشید
نور از رویش بگردون میشدی
هر نفس حالش دگرگون میشدی
زو بپرسیدم من آشفته کار
کاین جنونت از کجا شد آشکار
گفت یک روزی درآمد آفتاب
درگلویم رفت و من گشتم خراب
خویشتن را کرده ام زان روز گم
گم شود هر دو جهان زان سوز گم
بر سر او رفت در وقت وفات
نیک مردی گفتش ای پاکیزه ذات
این زمان چونی که جان خواهی سپرد
گفت آنگه تو چه دانی و بمرد
گر ز کار افتادگی گویم بسی
تا نیفتد کار کی داند کسی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به توصیف مجنونی در نیشابور میپردازد که دچار رنج و درد زیادی است. او به مدت ده سال با بیماری دست و پنجه نرم کرده و حالش بسیار وخیم است. مجنون به شدت رنج میبرد و به نظر میرسد که هیچ کس نمیتواند دردهای او را درک کند. وقتی شاعر از او میپرسد که این جنون از کجا آمده، مجنون پاسخ میدهد که یک روز آفتاب در دل او نفوذ کرده و باعث شده که خود را گم کند. او احساس میکند که هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد و در آخرین لحظات زندگیاش به این موضوع اشاره میکند که هیچکس از درد و رنج او خبر ندارد.
هوش مصنوعی: در نیشابور، مجنونی بود که هیچکس را در دنیا رنجورتر از او ندیدم.
هوش مصنوعی: او ده سال در رنج و بیماری به سر برد، ولی هیچگاه از درد و ناراحتیاش شکایت نکرد و لب به گلایه نگشود.
هوش مصنوعی: او سینهای پر از آتش و دلی پر از درد دارد و به شدت به خود میپیچد و غمگین است.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تجربهها و سختیهایی که فرد در زندگی خود در شرایط مختلف (گرما و سرما) تحمل کرده، نشاندهندهی قدرت و استقامت اوست. هیچکس نمیتواند بار و دشواریهای یک کوه را به تنهایی به دوش بکشد، چرا که این کار بسیار دشوار است و نیازمند قدرت و حمایت دیگران است. در واقع، این بیانگر این است که هر کسی به تنهایی نمیتواند تمام بارها و مشکلات را تحمل کند و به نوعی به همبستگی و همکاری انسانها اشاره دارد.
هوش مصنوعی: هر بار که او را مینگریستی، نوری از او در عالم پخش میشد و هر لحظه حال و هوای او تغییر مییافت.
هوش مصنوعی: از او پرسیدم که این دیوانگیات از کجا ناشی شده و چرا این قدر واضح شده است.
هوش مصنوعی: روزی آفتاب در گلویم تابید و من به خاطر آن حالتی خراب و آشفته پیدا کردم.
هوش مصنوعی: از آن روز که خودم را گم کردهام، هر دو جهان برایم ناپدید شدهاند و این سوز و درد مرا از همه چیز دور کرده است.
هوش مصنوعی: در زمان مرگ آن مرد نیکو، افرادی که دور او بودند، به او گفتند: ای پاک و بااخلاق.
هوش مصنوعی: این زمان که میخواهی جانت را تسلیم کنی، بگو ببینم تو چه میدانی و چگونه میمیری.
هوش مصنوعی: اگر بگویم که از کار افتادهام، خیلیها متوجه نمیشوند؛ اما وقتی که کارم به مشکل بخورد، کسی نمیتواند این را بفهمد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.