سالخورده پیر زالی تنگدست
کرده بودی پیش گورستان نشست
سال و ماهش خرقهٔ در پیش بود
صد هزاران بخیه بر وی بیش بود
هر دمش چون مردهٔ در میرسید
او بهر یک بخیهٔ بر میکشید
گر شدی یک مرده گر ده آشکار
او بهر یک بخیهٔ بردی بکار
چون همی افتاد مرگی هر زمان
خرقه شد در بخیه صد پاره نهان
عاقبت روزی بسی مرگ اوفتاد
پیره زن را کار از برگ اوفتاد
مرده آوردند بسیارش به پیش
در غلط افتاد زن در کار خویش
گشت عاجز برد در فریاد دست
رشته را بگسست و سوزن را شکست
گفت نیست این کار کار چون منی
تا کیم از رشتهٔ و سوزنی
نیزم از سوزن نباید دوختن
خرقه بر آتش بخواهم سوختن
این چنین کاری که هر ساعت مراست
کی شود از سوزن و از رشته راست
چون فلک میبایدم سرگشتهٔ
کاین نه کار سوزنست و رشتهٔ
چون تو دایم ماندهٔ بی عقل و هوش
در نیاری این سخن هرگز بگوش
زآنک اگر تو بشنوی زین یک سخن
در بر تو پیرهن گردد کفن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، پیرمردی سالخورده و تنگدست در کنار گورستان نشسته و از وضعیت خود شکایت میکند. او دارای لباس کهنه و پر از بخیه است و هر بار که مرگ به او نزدیک میشود، بخیههایش بیشتر میشود. در نهایت پیرزنی که به او رسیدگی میکند، در کار دوختن دچار مشکل میشود و از سوزن و رشته خسته میشود. او به وضعیت ناامیدکننده خود اشاره میکند و میگوید که این کار نه تنها در توان او نیست، بلکه هر بار که با مشکل روبهرو میشود، اوضاع بدتر میشود و این نشان از بیعقلی و ناپایداری زندگیاش دارد. این شعر به نوعی به سرنوشت و ناپایداری انسان در زندگی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: مرد سالخوردهای به نام زال، به خاطر مشکلات مالیاش، در کنار گورستان نشسته بود.
هوش مصنوعی: سالها و ماهها با لباس کهنهای در مقابلش قرار داشتند و زخمها و بخیههای زیادی بر روی آن دیده میشد.
هوش مصنوعی: هر لحظهای که به او نزدیک میشد، انگار در حال مردن بود و او به طور پیوسته باید زخمهای خود را بخیه میزد.
هوش مصنوعی: اگر یک بار به مردهای توجه کنی، او را با یک بخیه هم نمیتوانی زنده کنی.
هوش مصنوعی: هر بار که مرگ به سراغ انسان میآید، در واقع آنچه از زندگی در دل دارد و درونش پنهان است، مانند پارچهای که دوخته شده و به مرور زمان دچار آسیب میشود، به طور ناگهانی نمایان میشود.
هوش مصنوعی: در نهایت روزی، پیرزنی به مرگ دچار شد و دیگر نتوانست به کارهایش ادامه دهد.
هوش مصنوعی: مردگان زیادی را آوردند، ولی زن در کارهای خود دچار اشتباه شد.
هوش مصنوعی: کسی که به شدت مضطرب و بیچاره شده است، از روی ناچاری در حال فریاد زدن است، اما همه کارهایی که کرده است، به ویژه تلاش برای نگهداشتن رشتهای را که به او کمک میکند، از دستش در رفته و دچار شکست شده است.
هوش مصنوعی: این کار به فردی مانند من مربوط نمیشود، پس تا کی باید منتظر بمانم و به مشکلهای کوچکی که در زندگی وجود دارد، فکر کنم؟
هوش مصنوعی: برای دوختن خرقه (لباس) به سوزن نیاز ندارم، بلکه میخواهم از آتش بسوزم.
هوش مصنوعی: این کار که هر لحظه با من است، چه زمانی میتواند از سوزن و رشتهای که بر من میگذرد، جدا شود؟
هوش مصنوعی: زمانی که ستارهها برای من سردرگم هستند، چون این کار نه مربوط به سوزن است و نه به رشته.
هوش مصنوعی: اگر تو همیشه در جهل و نادانی بمانی، هرگز نخواهی توانست این کلام را بشنوی یا درک کنی.
هوش مصنوعی: اگر تو به یک کلام گوش بدهی، لباس تو به خاطر آن سخن به مثابه کفنی خواهد شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.