بوسعید مهنه قبضی داشت سخت
خادمی را گفت زود ای نیکبخت
سخت بیخویشم دمی با خویشم آر
هرکه را بینی برون شو پیشم آر
تا سخن گوید ز هر جانی مرا
راه بگشاید مگر جایی مرا
رفت خادم دید گبری خواندش
پیش شیخ آوردش و بنشاندش
شیخ گفتش حال خویشم بازگوی
نقد وقت خویش پیشم بازگوی
گبر گفتش ای امام هر یکی
در وجود آمد مرا دی کودکی
کردمش من نام جاویدان زیاد
دوش مرد و شیخ جاویدان زیاد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این داستان، بوسعید مهنه، که در حالتی از تنهایی به سر میبرد، از خادمش میخواهد تا افرادی را که در بیرون هستند به نزد او بیاورد تا با آنها گفتگو کند و از حال آنها مطلع شود. خادم به بیرون میرود و یک گبر (غیرمسلمان) را پیدا کرده و به نزد بوسعید میآورد. بوسعید از او میخواهد که حالش را بگوید و او در جواب میگوید که در دوران کودکی نام جاویدان را برای خود انتخاب کرده و اکنون مرده است. این گفتگو نشاندهنده جستجو برای فهم عمیقتر زندگی و مرگ است.
هوش مصنوعی: بوسعید مهنه شخصی را که خادم بود به خاطر رفتار خوبش ستایش کرد و از او خواست که سریعاً به کارهایش رسیدگی کند.
هوش مصنوعی: من در حالتی سخت و بیقرار هستم، کمی از خودم دور شو و آرامشم را به من برگردان. هر کسی را که میبینی، برسان به من.
هوش مصنوعی: هر زمان که سخن بگوید، راهی را برای من روشن میکند، مگر در جایی که مرا نبیند.
هوش مصنوعی: خادم رفت و فردی زرتشتی را دید، او را نزد شیخ آورد و نشاند.
هوش مصنوعی: شیخ گفت: حال و روز خود را برایم بگو، و وقتی که نقد زمان را توضیح بده، آن را هم برایم بگو.
هوش مصنوعی: گبر به امام گفت: ای امام، هر کدام از وجود من به نوعی به دوران کودکی تعلق دارد.
هوش مصنوعی: من او را با نامی ابدی شناختم و به یاد دارم که در شب، هم مرد و هم شیخی بسیار جاودانه بودند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.