صوفئی را گفت مردی از رجال
کای جهان گردیده چون داری تو حال
گفت سی سال ای اخی بشتافتم
نه جوی زر دیدم و نه یافتم
وی عجب کردم من این ساعت نشست
تا مرا صد گنج زر آید بدست
آنکه در عمری جوی هرگز نیافت
دور نبود گر ز گنجی عز نیافت
نیست رویت یک جو زر یافتن
چون توانی گنج گوهر یافتن
آنکه او را هیچ در ده راه نیست
مه دهی گر جوید او آگاه نیست
گر همه شب روز میباید ترا
درد درمان سوز میباید ترا
من که درد عشق در جان منست
وی عجب این درد درمان منست
مینیابم آنچه میجویم همی
وین طلب ساکن نمیگردد دمی
در میان این و آن درمانده ام
تا که جان دارم بجان درمانده ام
هست دریای محبت بی کنار
لاجرم یک تشنگی شد صد هزار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، یک صوفی به گفتوگو میپردازد و از تجربه خود در جستجوی حقیقت و عشق صحبت میکند. او بیان میکند که سی سال به جستجوی معنای زندگی و عشق پرداخته، اما نه به گنجی از طلا رسیده و نه چیزی یافت است. به نظر او، واقعیات عمیقتری در زندگی وجود دارد که ممکن است از دید دیگران پنهان باشد. صوفی تأکید میکند که درد عشق، همان چیزی است که او را زنده نگه داشته و هر چه بیشتر در جستجو باشد، نیاز و تشنگیاش بیشتر میشود. او در میانه این جستجو همچنان در تلاش است تا به حقیقت برسد و در این راه از حیات خود بهرهبرداری کند. در نهایت، او به بینهایت بودن محبت اشاره میکند و میگوید که این عشق او را هرچه بیشتر تشنه میکند.
هوش مصنوعی: مردی به یک صوفی گفت: تو که در این دنیا سفر کردهای، حال و احوالت چگونه است؟
هوش مصنوعی: سی سال عمرم را گذراندهام، اما نه به ثروتی دست یافتهام و نه چیزی از آن پیدا کردهام.
هوش مصنوعی: من در این لحظه شگفتزدهام که چطور او نشسته است تا من صد گنج زر را به دست بیاورم.
هوش مصنوعی: کسی که در تمام عمرش به هر تلاشی که کرده، هیچ چیزی به دست نیاورده و از گنج و ثروت بیبهره است، دور از آن گنج نیست.
هوش مصنوعی: وجود تو مانند طلا ارزشمند است و یافتن کسی مانند تو به آسانی ممکن نیست، همچنان که پیدا کردن یک گنج ارزشمند نیز دشوار است.
هوش مصنوعی: کسی که در زندگی خود هیچ هدف و مسیری ندارد، حتی اگر به دنبال یافتن هدایت و راهنمایی باشد، از آن بیخبر است و نمیداند چه چیزی را جستجو میکند.
هوش مصنوعی: اگر تمامی شب را روز بشماری، لازم است که برای آرامش و درمان دردهایت، آتش سوزانی در وجودت داشته باشی.
هوش مصنوعی: من با درد عشق زندگی میکنم و جالب اینجاست که همین درد، خود به نوعی درمان من محسوب میشود.
هوش مصنوعی: من همیشه در پی چیزی هستم که به دنبالش میگردم و این خواسته هرگز برای لحظهای هم آرام نمیگیرد.
هوش مصنوعی: من در بین دو حالت متفاوت بلاتکلیف هستم و تا زمانی که زندهام در این وضعیت گیجی و سرگشتگی به سر میبرم.
هوش مصنوعی: محبت مانند دریایی بیپایان است و به همین خاطر، احساس تشنگی و نیاز به آن، بسیار زیاد و گسترده شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.