پادشاهی دختری دلبند داشت
هر دو عالم وقف یک یک بند داشت
هر سر موئیش خونی کرده بود
سرکشان را سرنگونی کرده بود
عاشقی آتش فشانش اوفتاد
شور در دریای جانش اوفتاد
بیقراری کرد در جانش قرار
از میان خلق آمد با کنار
عاقبت چون طاقت او طاق شد
پیش آن مه پارهٔ آفاق شد
فرصتی جست و ز عشق جان خویش
شمهٔ برگفت با جانان خویش
گفت اگر نبود وصالت رهبرم
میندانم تا که جان آنگه برم
دخترش گفتا اگر میبایدت
کزوصال من دری بگشایدت
یک جوال ارزنم در ره بریخت
نه بقصدی بود خود ناگه بریخت
سوزنی برگیر و یک یک دانه پاک
از سر سوزن همه برچین ز خاک
چون جوال این شیوه پرارزن کنی
بامن آنگه دست در گردن کنی
مرد عاشق سالها با سوزنی
برنچیدست ای عجب یک ارزنی
گر نکرد از سوزن ارزن در جوال
درجوالش کرد آن زن از محال
وی عجب این مرد با سوزن بدست
جان بخواهدداد و جای آنش هست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر داستان عاشقی روایت میشود که به عشق دختر پادشاه دلبسته است. او برای رسیدن به معشوقش سختیها را تحمل میکند و به شدت بیتابی میکند. عشق او به اندازهای عمیق است که حاضر است جان خود را بدهد. دختر پادشاه به او میگوید که اگر واقعاً عاشق اوست، باید به او ثابت کند. او برای این کار پیشنهاد میکند که با سوزنی یک جوال ارزن (دانههای کوچک) را تمیز کند و در این راه با دقت و صبر عمل کند. این روایت به نوعی به عمق عشق و فداکاری اشاره دارد و نشان میدهد که عشق واقعی نیازمند تلاش و صبر است. در پایان، به قدرت و اهمیت عشق در زندگی اشاره میشود.
هوش مصنوعی: پادشاهی دختری محبوب و عزیز داشت که تمام دنیا را برای او فدای یک لحظه خوشیاش میکرد.
هوش مصنوعی: هر تار موی او به قدری پرخون و پرآشوب بود که باعث شکست و سقوط سرکشان شده بود.
هوش مصنوعی: عشق او مانند کوه آتشفشان فعال شده و حالتی پرشور و طوفانی در عمق وجودش ایجاد کرده است.
هوش مصنوعی: او در دلش بیقراری احساس میکرد و به خاطر این احساس، از میان مردم به سمت او آمد.
هوش مصنوعی: به تدریج که تحمل او به پایان رسید، در برابر آن یار دلربا مانند تکهای از دنیا شد.
هوش مصنوعی: در فرصتی مناسب، از عشق و محبت خود کمی صحبت کردم و احساساتم را با محبوبم در میان گذاشتم.
هوش مصنوعی: گفت اگر ارتباط من با تو نبود، نمیدانستم چقدر تا زمانی که جانم را از دست دهم باقی مانده است.
هوش مصنوعی: دخترش گفت: اگر تو به خیال من هستی، باید برای ملاقات با من در را به روی خود باز کنی.
هوش مصنوعی: یک کیسه ارزن را در راه انداختم، نه به عمد، بلکه به طور ناگهانی از دستانم افتاد.
هوش مصنوعی: سوزنی را بردار و دانههای پاک را یکی یکی از سر سوزن جمع کن و از خاک جدا کن.
هوش مصنوعی: وقتی که مانند جوال پر از بار سنگین میشوی، آنگاه با من دوست میشوی و احساس نزدیکی میکنی.
هوش مصنوعی: مردی عاشق سالها با دلی پر از درد و رنج زندگی کرده است، اما شگفت اینجاست که با وجود این همه عذاب، هنوز هم دلش به اندازهی یک سوزن نشکسته است.
هوش مصنوعی: اگر آن زن از دقت و تلاش خود در کارهای کوچک غافل نشود، میتواند کارهای بزرگتر را هم انجام دهد و به نتیجه برسد.
هوش مصنوعی: این مرد جالب است که با سوزن در دست، جان انسانها را میگیرد و به جای آن جان میطلبد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.