گنجور

 
عطار نیشابوری
 

یک کلیچه یافت آن سگ در رهی

ماه دید از سوی دیگر ناگهی

آن کلیچه بر زمین افکند سگ

تا بگیرد ماه بر گردون بتک

چون بسی تک زد ندادش دست ماه

باز پس گردید و با زآمد براه

آن کلیچه جست بسیاری نیافت

بار دیگر رفت و سوی مه شتافت

نه کلیچه دست میدادش نه ماه

از سر ره میشد او تا پای راه

در میان راه حیران مانده

گم شده نه این ونه آن مانده

تا چنین دردی نیاید در دلت

زندگی هرگز نگردد حاصلت

درد میباید ترادر هر دمی

اندکی نه عالمی در عالمی

تا مگر این درد ره پیشت برد

از وجود خویش بی خویشتن برد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

میهن پرست در ‫۷ ماه قبل، سه شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۰ نوشته:

مصرع آخر به جای بی خوشتن واژه بی خویش درست است.

 

میهن پرست در ‫۷ ماه قبل، سه شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۱ نوشته:

در بیت ششم فکر میکنم واژه بود به آخر هر دو مصرع اضافه بشه وزن و معنا درست تر در می‌آید.
در میان راه حیران مانده بود...

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.