داشتی در راه ایاز سیمبر
خانهٔ هر روز بگشادیش در
در درون خانه رفتی او پگاه
پس از انجا آمدی نزدیک شاه
این سخن گفتند پیش شهریار
شهریار آنجایگه شد بی قرار
خواست تا معلوم گرداند تمام
تادر آن خانه چه دارد آن غلام
آمد و آن خانه رادر کرد باز
پوستینی دید شاه سر فراز
حال آن حالی بپرسید از ایاس
گفت ای خسرو از اینم خودشناس
روز اول چون گشاد این در مرا
بوده است این پوستین در بر مرا
روز اول کاین غلامت بنده بود
در برش این پوستین ژنده بود
باز چون امروز چندین قدر یافت
نه زخود کزشاه عالی صدر یافت
چون به بینم پوستین خود پگاه
بعد از آن آیم بخدمت پیش شاه
تا فراموشم نگردد کار خویش
پای بیرون ننهم از مقدار خویش
کآنکه پای از حد خود بیرون نهد
پای بر گیرد ز جان در خون نهد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی از ایاز، غلام خاص شاه، روایت میشود. هر روز ایاز در را به روی شاه میگشاید و شاه پس از ورود به خانهاش، کنجکاوی میکند تا بفهمد چه چیزی در آن خانه وجود دارد. وقتی شاه به داخل خانه میرود، یک پوستین را میبیند و از ایاز درباره آن سؤال میکند. ایاز توضیح میدهد که این پوستین متعلق به اوست و در روز اول که به خدمت شاه آمده، او تنها یک پوستین کهنه و ژنده داشته است. اکنون که به مقام و مرتبهای رسیده، هنوز به یاد پوستین خود است و از حد و مرز خود تجاوز نمیکند. این داستان نشاندهنده حیا و تواضع ایاز و اهمیت حفظ اصول و مرزها در زندگی است.
هوش مصنوعی: در مسیر ایاز، هر روز در خانهای را باز میکردی.
هوش مصنوعی: صبح زود به خانهاش رفتی، سپس از آنجا به نزد پادشاه آمدی.
هوش مصنوعی: این شخص در حضور پادشاه سخن گفت و باعث شد که پادشاه به شدت مضطرب و نگران شود.
هوش مصنوعی: غلام تصمیم گرفت تا همه چیزهایی را که در آن خانه وجود دارد، مشخص کند و روشن سازد.
هوش مصنوعی: شخصی وارد خانهای شد و در آنجا متوجه شد که یک پوستین سلطنتی در حال روی زمین افتاده است.
هوش مصنوعی: در حالتی که از ایاس حالش را میپرسند، او به خسرو میگوید که این وضعیت برای خود او آشناست و از خودش خبر دارد.
هوش مصنوعی: در اولین روزی که این در را برای من باز کردند، من نیز این پوستین را به تن داشتم.
هوش مصنوعی: در روز اولی که من خدمتگزار تو بودم، این پوستین کهنه بر تن داشتم.
هوش مصنوعی: باز هم مانند امروز چندی در مقام و ارزش بالا قرار گرفت، نه به خاطر خود، بلکه به لطف شاه و مقام عالیاش بود.
هوش مصنوعی: وقتی صبح زود پوستین خود را میبینم، سپس به خدمت شاه میآیم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که کار خود را فراموش نکردهام، هیچگاه از حد و مرز خود خارج نمیشوم.
هوش مصنوعی: کسی که از حد و مرز خود فراتر میرود، سرانجام جانش را به خطر میاندازد و به بدبختی دچار میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.