گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
عطار نیشابوری
عطار » مختارنامه » باب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقا
 

شماره ۱: آنها كه در این پرده سرایند پدید

شماره ۲: هرچیز كه آن برای ما خواهد بود

شماره ۳: تا هستی تو نصیب میخواهد جست

شماره ۴: تا نفس كم و كاست نخواهد آمد

شماره ۵: آن را كه درین دایره جانی عجب است

شماره ۶: هرگه كه بدان بحر محقّق برسی

شماره ۷: گر اول كار، آتش افزون گردد

شماره ۸: فانی شده، تا بود، مشوّش نشود

شماره ۹: عاشق ز كسی نكاهد و نفزاید

شماره ۱۰: چندین امل تو ای دل غافل چیست

شماره ۱۱: تا كی گردی ای دل غمناك به خون

شماره ۱۲: ای دل همگی خویش در جانان باز

شماره ۱۳: هم راه تن و هم ره جان او گیرد

شماره ۱۴: گر در هیچی مایۀ شادی و بقاست

شماره ۱۵: دلشاد مشو ز وصل اگر در طربی

شماره ۱۶: مرد آن باشد كه هر نفس پاكتر است

شماره ۱۷: آن بۀ كه زخود كرانه بینی خود را

شماره ۱۸: گر مرد رهی ز ننگ خود پاك بباش

شماره ۱۹: تا چند به خود درنگری چندینی

شماره ۲۰: آن بۀ كه زعقل خود جنون یابی باز

شماره ۲۱: گر میخواهی كه بازیابی این راز

شماره ۲۲: اول باری پشت به آفاق آور

شماره ۲۳: آنجا كه روی به پا و سر نتوان رفت

شماره ۲۴: عاشق شدن مرد زبون آمدنست

شماره ۲۵: گر تو بر او ز تنگ دستی آئی

شماره ۲۶: گر از همگی خویشتن فرد شوی

شماره ۲۷: آنرا كه نظر در آن جهان باید كرد

شماره ۲۸: چون نیستی تو محض اقرار بود

شماره ۲۹: یا شادی دو كون غم انگار همه

شماره ۳۰: گر فقر شود ای كه چه خوش خواهد بود

شماره ۳۱: راهی كه درو پای ز سر باید كرد

شماره ۳۲: آن جوهر پوشیده به هر جان نرسد

شماره ۳۳: از پس منشین یك دم و در پیش مباش

شماره ۳۴: تا كی باشی بی سر و بن، هیچ مباش

شماره ۳۵: آن به كه همی سوزی و پیدا نكنی

شماره ۳۶: گر تو همه داری همه در آتش باش

شماره ۳۷: گر بودِ خود از عشق نبودی بینی

شماره ۳۸: گر با من خویش خاك این در آئی

شماره ۳۹: گاهی ز خیال دلبر آئی زنده

شماره ۴۰: ای مانده به جان این جهانی زنده

شماره ۴۱: تا هیچ وجود و عدمت میماند

شماره ۴۲: پیوسته به چشم دل نظر باید كرد

شماره ۴۳: در قرب تو گر هست دل دیوانهست

شماره ۴۴: در عشق تو سودا و جنون بنهادیم

شماره ۴۵: در عشق تو رازی و نیاز آوردیم

شماره ۴۶: در عشق تو زاری وندم آوردیم

شماره ۴۷: ما هر دو جهان زیر قدم آوردیم

شماره ۴۸: گر ما همگی خویش چون ذرّه كنیم

شماره ۴۹: جانا ز غم عشق تو جانم خون شد

شماره ۵۰: تا شد دلم از بوی می عشق تو مست

شماره ۵۱: با هستی خویش داوری خواهم كرد

شماره ۵۲: جانا چو ره تو راه ذُلّ و عِزْ نیست

شماره ۵۳: در بحر فنا به آب در خواهم شد

شماره ۵۴: بنگر كه چه غم بیتو كشیدم آخر

شماره ۵۵: در عشق نشان و خبر من برسید

شماره ۵۶: دل از طمع خام چنان بریان شد

شماره ۵۷: هر لحظه دهد عشق توام سرشوئی

شماره ۵۸: گفتم: ز فناء خود چنانم كه مپرس

شماره ۵۹: هر لحظه ز عشق در سجودی دگرم

شماره ۶۰: سر تا پایم نقطۀ آرام كنید

شماره ۶۱: از بس كه دلم به بینشان داشت نیاز

شماره ۶۲: وقتست كه بیزحمت جان بنشینم

شماره ۶۳: از ننگ وجودم كه رهاند بازم

شماره ۶۴: بی جان و تنم جان و تنم میباید

شماره ۶۵: خوش خواهدبود، اگر فنا خواهد بود