گنجور

 
عطار نیشابوری
 

شماره ۱: ای دوست بدان كاین فلك پیروزه

شماره ۲: جبریل به پرِّ جان ما پرّیدست

شماره ۳: بحر كرم و گنج وفا در دل ماست

شماره ۴: بگذشت ز فرق دو جهان گوهر ما

شماره ۵: شد در همه آفاق عَلَم شیوۀ ما

شماره ۶: یك قطره ز فقرِ دل سوی صحرا شد

شماره ۷: رفتیم و ز ما زمانه آشفته بماند

شماره ۸: ای بس كه به خار مژه خارا سفتیم

شماره ۹: اینك جانم به پیشِ جانان شدهام

شماره ۱۰: صد دُر به اشارتی بسفتیم و شدیم

شماره ۱۱: گلهای حقیقت بنرُفتیم یكی

شماره ۱۲: چون چنگ، همه خروش میباید بود

شماره ۱۳: از نادره، نادر جهانیم امروز

شماره ۱۴: در فقر دلم عزم سیاهی دارد

شماره ۱۵: درویشی را به هر چه خواهی ندهم

شماره ۱۶: كه كرد چو بازی مگسی را هرگز

شماره ۱۷: عیسی چو شرابِ لطف در كامم ریخت

شماره ۱۸: گه یك نفسم هر دوجهان میگیرد

شماره ۱۹: از دفترِ عشقم ورقی بنهادم

شماره ۲۰: آمد دلم و كام روا كرد و برفت

شماره ۲۱: جمشید یقین شدم ز پیدایی خویش

شماره ۲۲: رفتم كه زبان را سر انشا بنماند

شماره ۲۳: دل نیست كه نور حق بر او تافته نیست

شماره ۲۴: ای دل به سخن مثل محال است تُرا

شماره ۲۵: موج سخنم ز اوج پروین بگذشت

شماره ۲۶: اینها كه زنظم و نثرِ خود میلافند

شماره ۲۷: خورشید چو رخ نمود انجم برخاست

شماره ۲۸: در وقت بیان،‌عقل سخن سنج مراست

شماره ۲۹: تا كی سخن لطیف نیكو گویم

شماره ۳۰: تا روی چو آفتاب دلدار بتافت

شماره ۳۱: دل میبینم عاشق وآشفته ازو

شماره ۳۲: یا رب ز خور و خفت چه میباید دید

شماره ۳۳: تا بود مجال گفت، جان، دُرها سفت

شماره ۳۴: در هر سخنی كه سر بدان آوردم

شماره ۳۵: بر دل ز هوا اگر چه بند است تُرا

شماره ۳۶: بس دُرِّ یقین كه میبسفتم با تو

شماره ۳۷: جانم دُرِ این قلزم بیپایان سفت

شماره ۳۸: آن را كه ز سلطان یقین تمكین نیست

شماره ۳۹: ای خلق فرو مانده كجایید همه

شماره ۴۰: دیدی كه چِه‌ها با منِ شیدا كردی

شماره ۴۱: هان ای دل بیدار بخفتی آخر

شماره ۴۲: مرغی دیدم نشسته بر ویرانی

شماره ۴۳: عالم كه امان نداد كس را نفسی

شماره ۴۴: زین كژ كه به راستی نكو میگردد

شماره ۴۵: ماییم به صد هزار غم رفته به خاك

شماره ۴۶: با زهر اجل چو نیست تریاكم روی

شماره ۴۷: عطار به درد از جهان بیرون شد

شماره ۴۸: گاهی سخنم به صد جنون بنویسند