گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قطران تبریزی

از هجر تو ابر چشم باران ریز است

بر جان و دلم غم تو آتش بیز است

هجر تو بلا فزا و شور انگیز است

این هجر نه وصل روز رستاخیز است

ادیب صابر

گیرم که تو را نعمت صد پرویز است

بر آخور تو دویست چون شبدیز است

تیزی مکن ار چه دولت تو تیز است

کاین گردش روزگار شور انگیز است

عطار

گرچه گل تر درآمدن سر تیز است

چه سود که در وقت شدن خونریز است

تاروی نمود گل همی پشت بداد

دردا که وصال گل فراق آمیز است

مولانا

هم عابد و هم زاهد و هم خونریز است

خونریزی او خلاصهٔ پرهیز است

خورشید چو با بنده عنایت دارد

عیبی نبود که بنده بیگه خیز است

مجد همگر

هم زلف سمن سای تو عنبر بیز است

هم لعل گهرزای تو شکرریز است

دیدار دل آرای تو جان افروز است

وآواز مبارک تو عیش انگیز است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه