بخش ۷۶ - در سؤال کردن کسی از منصور حلّاج در سرّ دوستی حق تعالی و جواب گفتن او با تمام فرماید
یکی پرسید ازمنصور حلّاج
که ای بر فرق معنی بوده تو تاج
ایا دانای راز لامکانی
یقین دانم که تو راز نهانی
توئی سلطان سرّ لایزالی
مرا برگوی این اسرار حالی
که سرّ دوست اینجاگه چه باشد
بگفتا سجده کردن گر نباشد
گمان در خاطر واندیشه در دل
که تا سجده نگردد زود باطل
نماز آنست کاینجا راز بینی
یقین عین العیان را باز بینی
نمازت آنچنان باید ز اسرار
که گردِ خاطرِ تو هیچ تکرار
نگردد جز یکی اندر یکی بس
ولیکن این نباشد سرّ هر کس
کسی باید که این اسرار داند
که خود کلّی وجود یار داند
کسی باید که بگذارد چنین او
که باشد دائما عین الیقین او
که تا عین یقین اندر نمازش
کند واصل ز یکّی کارسازش
ز دید دوست در یکی نهانی
بیابد او نشان بی نشانی
حضور جان و دل را در یکی او
خدا بیند در آن طاعت یکی او
بجز یکی نگردد در ضمیرش
که یکی باشد اینجا دستگیرش
نماز صادقان راز اله است
نماز عاشقان دیدار شاه است
نماز زاهدان بهر ثوابست
اگرچه اندر اینجا بس جوابست
نماز واصلان اعیان ذاتست
که این معنی حقیقت بی صفاتست
نمازی کان نماز عاشقانست
چه جای فهم و وهم و جسم و جانست
نگنجد هیچ اندر نزد جانان
شرائط هر کسی را راز پنهان
کجا آرد بجا اینجای دارد
بجز آنکس که باشد صاحبِ درد
اگر تو صاحب دردی چو حیدر
ز من دریاب و زین معنی تو بگذر
نماز اینجا چو حیدر کرد باید
ولی در عشق مردِ مرد باید
که تا اینجا نمازی آنچنانش
کند روزی حقیقت جان جانش
نماز او حقیقت جان جان بود
که حیدر بیشکی سرب عیان بود
همه دنیا براو بودخاشاک
مبین حیدر چنین اینجا تو حاشاک
که حیدر بود اسرار حقیقت
بیان شرع و انوار طریقت
نماز او نمازی بود دانی
نه همچون دیگران فعل معانی
در آن دم گر حضور یار بودش
عیان در لیس فی الدّیار بودش
نه دنیا و نه عقبی را بخاطر
بدش جز دوست در اسرار ظاهر
که از پایش چنان پیکان الماس
برون کردند و نامد هیچ وسواس
درون خاطرش حق در نظر بود
از آن حیدر ز صورت بیخبر بود
چنین کن گر کنی اینجا نمازت
که تا باشد ترا دائم اجازت
دمی بینای جسم و جان و دل باش
نه بینای نمودِ آب و گِل باش
بیکباره چنین مغرور گشتی
از اینجا چونکه دور دورگشتی
تو پنداری تو نزدیکی، تو دوری
که از نفس طبیعت در غروری
ز نفس صورت اینجا خود چه دیدی
که جز رنج و بلا چیزی ندیدی
چو تو سر بر زمین هر دم نهی تو
کجا داد خداوندی دهی تو
چومردان باش اندر عین طاعت
که تا بیرون شوی کل از شقاوت
دلت راکن خبر از طاعت دوست
برون آئی دمی چون مغز از پوست
دلت را کن خبر از طاعت یار
چرا اینجا تو خوانی راز بسیار
نه آنست آنچه اندیشیدهٔ تو
چه گر عمری بخون گردیدهٔ تو
نه چندان سال طاعت کرد ابلیس
نمیگنجید در وی مکر و تلبیس
ولی او را ز خود بینی که بودش
در آنساعت ز حق سودی نبودش
چو او آخر نمود خویشتن دید
پس آنگاهی بلای جان و تن دید
ز قربت بعد میآید پدیدار
بر واصل بُوَد این سرّ نمودار
تو قربت کن عیان را حاصل کل
که چون مردان شوی تو واصل کل
نه چون ابلیس خود بین باش اینجا
مکن دعوی تو چون او باش اینجا
بمعنی باش و طاعت را گزین تو
که تا حق بین شوی اندر یقین تو
یقین بر خاطر خود داردائم
دلت راحاضر جان دار دائم
یقین بشناس حق را خود یقین تو
نمود اوّلین و آخرین تو
یقین بشناس و دائم در فنا باش
چو تو گردی فنا عین بقا باش
ز طاعت یک نفس غافل مشو تو
در ایندنیا چنین بیدل مشو تو
بطاعت خوی کن مانند ابلیس
ولی گرمی نباشد مکر و تلبیس
از آن رو او همه مکر و ریا بود
ولی عین العیانش منتها بود
بدید او اوج رفعت همچو عشاق
که آمد لعنتی در کل آفاق
نه همچون او شو الّا همچو او باش
بطاعت کردن خوب و نکو باش
ز طاعت یابی اینجا دید مردان
ز طاعت گر تو مردی رخ مگردان
چو او در دار دنیا عاقلی تو
ز خود بیرون شده بس بیدلی تو
دل و جان را منوّر کن بنورش
ز طاعت جوی اینجاگه حضورش
تمامت انبیا کردند طاعت
صبوری کن خموشی کن قناعت
بکردند اختیار اندر صفاتش
کزین یابند اینجاگاه ذاتش
دمی طاعت بهست ازکلّ عالم
که فیض نور میبخشد دمادم
دمی طاعت بهست از هشت جنّت
که اعیانست در وی نور قربت
دمی تو طاعت و فرمان حق بر
ز جمله ذرّهها اینجا خبر بر
بود طاعت کم آزاری مردم
چنین کن تا نگردی در بلا گم
بود طاعت همه فرمان ببردن
چو فرمان آید آنگه جان سپردن
بود طاعت همه تسلیم بودن
ابا او گفتن و با او شنودن
ز راز او کس آگاهی ندارد
یقین میدان که آنکس راز دارد
که جان آرد فدای روی جانان
سراندازد میان کوی جانان
بکل دست از خود و عالم فروشوی
بزن آخر چو مردان مر یکی گوی
چو گوئی باش تسلیم اندر این خاک
که چون گوئیست اینجا عین افلاک
نمیبینی که اینجا درسجودست
همیشه عاشق آن بود بودست
بر گردانست دائم در سجودش
که بوئی برده است از بود بودش
تو چون او باش دائم در صفاتو
که باشی در میان اندر لقا تو
مشو خود نیز چون شیطان مکّار
چو مردان باش در حق شو کم آزار
کم آزاری بهست از ملک عالم
کس کاینجا نهد بر ریش مرهم
نباشد بهتر از خُلق خوش اینجا
نمود جسم و جان دارد مصفّا
دمی بادوست درخلوت تو بنشین
اگر تو مرد رازی جمله حق بین
چو غیری نیست اینجا پس چرا تو
چو دق گیران زنی این ماجرا تو
چو غیری نیست اینجا جمله جانانست
چرا ذات تو هر دم نوع گردانست
چو غیری نیست یک بین باش اینجا
مکن چندین فغان ای مرد شیدا
خدا داند که او مر جمله او بود
بصُنع خویش او خوب و نکو بود
هر آن چیزی که اینجا شد حقایق
به نتواند کسی اینجا دقایق
گرفتن چون همه خود اوست کس نیست
بجز او در درونت هیچ کس نیست
بجز او هیچ دیگر غیر نبود
اگرچه پیش واصل سیر نبود
چگویم این همه عین رموزات
که تا ذرات گردد جمله در ذات
همه ذرّات و ذات اندر دل و جانست
ولی این راز از اوباش پنهانست
محقق باش و این عین الیقین بین
دل و جان اوّلین و آخرین بین
محقق باش و جان و دل بر انداز
اگرمرد رهی چون شمع بگداز
فنای محض شو چون جمله مردان
بیکباره تو خود آزاد گردان
فنای محض باش و خرّمی کن
درون تست چون او همدمی کن
چرانادان و سرگردان چنینی
از آن زین راز کل رمزی نبینی
که خود بینی و دور افتادی از حق
تو ناحق را مدان اینجایگه حق
چو جز حق نیست هم باطل مبین تو
نمود ذات کل را بازبین تو
بگو تا کی چنین آخر تو ای مرد
چنین باشی بلاشک اندر این درد
دمی درمان جان کن تا باسرار
غم ودرد ازنهاد خویش بردار
دوا کن خویشتن را پیش از مرگ
دوائی نیست عاشق را به از ترک
بکن ترک همه تادوست گردی
چرا چندین بگرد پوست گردی
بکن ترک وجود خویش زنهار
که در این است بیشک جمله اسرار
اگر تو ترک خود گیری خدائی
چرا چندین تو در عین بلائی
تو ترک خویش گیر و جان اسرار
منوّر دان همچون ماه انوار
تو ترک خویش گیر و صورت خود
رها کن تا شود محو از بلا حد
تو چون مردان ره عین فنا شو
اگر باشد میان صد بلا شو
که چون منصور راحت در بلا دید
ز گفت خود یکی لحظه نگردید
چنان بنهاده بد در پیش خود او
که فانی است کلّی در احد او
بجز خود میندید و خویش حق داشت
بیک ره پرده را از پیش برداشت
چو تو در پردهٔ خود گم شدی باز
کجا بینی چو او انجام و آغاز
تو چون او کی شوی تا حق ببینی
چو شیطانی که دائم در کمینی
همی خود را بحق از خود فرو شوی
فرو رو آنگهی در توی هر توی
چو بیرون آئی از پرگار پرده
نمود جملگی بر باده برده
مده بر باد عمر زندگانی
که تا این راز را کلّی بدانی
بسوزان پردهٔ بود وجودت
بیک ره کن تو پیدا بود بودت
ز دار لابه الّا باز شو لا
که تاگردی منزّه در مبرّا
مبرّا شو ز جفت و جان و فرزند
که تا بگشائی از هم اینچنین بند
مبرّا شو تو چون مردان دین دار
ز بود خویشتن یکباره بیزار
فنا بگزین و بس عین بقا بین
همه اشیا تو در عین فنا بین
دمی از خود فنا شو ای دل ریش
بیک ره جمله را بردار از پیش
نظر کن ابتدا و انتها یاب
همه گمگشته در عین خدا یاب
نظر کن ذات را در خود عیان بین
وجود خود کمال جاودان بین
توخواهی بود با حق جاودانه
بجز حق جمله را میدان بهانه
بهانه دان تو این دانه وجودت
از این گفتارها آخر چه سودت
چه میگویم دمادم سرّ اسرار
ولی خوش خفتهٔ در خواب پندار
ترا پندار سرگردان چنین کرد
که افتادی چنین در عین این درد
ترا پندار میسوزد بآتش
که سرگردان شدی از طبع ناخوش
ترا پندار گمره کرد اینجا
ندانستی ز سرّ اوهویدا
ترا پندار خواری مینماید
چو گوئی دمبدم اینجا رباید
تو پنداری که هستی در خوشی تو
چه میدانی که عین آتشی تو
بگردت آتش سوزان گرفتست
از آن جان و دلت اندر گرفتست
از این دوزخ سوی جنّت شوی خوش
نشین تا رستگار آئی ز آتش
بیابی و بکل باشی تو دیدار
نگردد گرد تو اینجای پندار
یکی بینی جلال دوست اعیان
بود اینجای پیدائی و پنهان
لقا در جنّت است و دید اللّه
که تا یابی در اینجا قل هو اللّه
در این معنی که من گفتم شکی نیست
که در جنّت به جز اللّه یکی نیست
یکی باشد اگر خود حور باشد
سراسر در بر تو نور باشد
همه نور و صفا آنگه لقایست
نمودانبیا و اولیایست
نباشد مرگ الّا زندگانی
محقّق را بقای جاودانی
بود لیکن اگر مرد رهی تو
بمعنی و بصورت آگهی تو
ندانی کین بیانها چیست آخر
مر این تحقیق کل با کیست آخر
مر این تحقیق آنکس یافت اینجا
که بی دیدار خود بشتافت اینجا
ترا نیک و بدی یکسان نمودش
طلب کرد از حقیقت بود بودش
چو سرّ کار خود اینجای بشناخت
بشکرانه نمود خویش در باخت
اگر خود را ببازی همچو منصور
بهشت جاودان بینی تو با حور
در و دیوار جنّت از حیاتست
در اینجاگه عیان نور ذاتست
صفات اینجا چو یک ارزن نماید
که آنجا ذات کل روشن نماید
نگنجد هیچ جز دیدار تحقیق
کسی کو را بود این راز تحقیق
خوشا آندم که در جنّت خداوند
گشاده باشد اندر دیدهها بند
نماید ذات را ذرّات معنی
نگنجد هیچ در گفتار دعوی
عیانست این بیان تا نزد دیدار
اگر باشد بجان اینجا خریدار
عیان است این بیان با واصل اینجا
اگر کردست آنراحاصل اینجا
عیانست این بیان از من تو بشنو
بر این گفتار اگر مردی تو بگرو
تو خود میبینی و دوری ز جنّت
ز قربت رفتهٔ در عین محنت
چو جنّت درنماز اینجا ندیدی
دمی اینجا بحق مینارسیدی
کجا یابیّ و کی دانی تو اسرار
که این دم ماندهٔ در عین گفتار
گرفتار وجود خود شدستی
بمانده این چنین در بت پرستی
رها کن جمله تا جمله تو گردی
اگر کردی چنین آزاد و فردی
رها کن جمله و در حق فنا شو
دمادم سرّ ربّانی تو بشنو
فنا بالای جنّت آمده دید
اگرچه گوش تو بسیار بشنید
زهر چیزی ولی این سرّ ندانی
بکامی این بیان از ما بدانی
که در بالای هفت افلاک و انجم
کنی بود وجودت را یقین گم
چو غیری درنگنجد آن زمانت
یکی بینی مکین و هم مکانت
ز نه طاق و ز چار ارکان ما باش
تو خود اینجا عیان اندر بقاباش
گذر کن زانچه میبینی بدنیا
که تاگردی ز عین ذات یکتا
گذر کن تا بهشت جاودانی
ببینی قدر خود اینجا بدانی
گذر کن از نشیمنگاه غولان
از این دنیا وجود خویش برهان
بگو تا چند در ماتم دری تو
سزد گر پرده از جم بردری تو
بگو تا چند باشی غمخور خویش
نمییابی در اینجا غمخور خویش
جهان جان ترا اینجا برونست
از آن پیوسته کارت باژگونست
ز خود تا چند باشی در بلا زار
اگر مردی وجود خویش بگذار
ز بهر خویشتن در بند ماندی
در این گرداب غم کامی نراندی
دمادم میخوری مر زخم بر دل
بماندی در نهاد راز مشکل
که بگشاید تو را اینجایگه راز
دمادم میکنی چون مرغ پرواز
چو مرغی در قفس ماندی گرفتار
تو مانده دور از اعیان دلدار
در این زندان توئی عین قفس را
نمییابی در اینجا پیش و پس را
در این زندان عجب ماندی چو دزدان
بماندی زار و سرگردان و حیران
ز حیرت دمبدم خون شد دل ریش
بماندی عاجز و مسکین و بیخویش
نیندیشی تو زین زندان دمی یار
که ماندستی چنین در گیر ودر دار
در این زندان چرا خوارو حزینی
مقام جاودان اینجا نبینی
مقام جاودان اندر دلِ تست
بهشت نقد اینجا حاصل تست
چو تو بی طاعتی در حکم جبّار
بماندستی در اینجاگه گرفتار
اگر طاعت کنی بیرون برندت
چو مردان عیان خلعت دهندت
کسی اینجا نشان دوست دارد
که در زندان او طاعت گذارد
کسی کین عین طاعت دید و بشناخت
ز شوق طاعت اینجا گاه بگداخت
مثال شکّر اندر آب شیرین
شده دریافت اندر عشق تمکین
دلا طاعت کن و مگذر ز طاعت
به عذر آنکه داری استطاعت
دلا طاعت گزین در آخر کار
چوهستی اندر این دنیا تو بیکار
دلا طاعت گزین مانند مردان
ثواب طاعت اینجا روی جانان
ببین مانند ایشان چون ندیدی
ز جمله در نگر تا چون رسیدی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، گفتگویی میان منصور حلاج و یک پرسشگر درباره معنای نماز و حقیقت آن صورت میگیرد. حلاج به اهمیت سجده و شناخت در نمازی که از دل و جان برخاسته است اشاره میکند و میگوید که نماز واقعی تنها از کسی برمیآید که به حقیقت نزدیک باشد و در عین یقین قرار گیرد. او بر این باور است که عشق به خدا و شناخت عمیق از او، شرط اصلی نماز است و نماز باید بیتکرار و بدون اندیشههای دنیوی باشد. حلاج همچنین به تفاوت میان طاعت زاهدان و واصلان اشاره کرده و تأکید میکند که تنها افرادی که به حقیقت رسیدهاند، میتوانند عین الیقین را در نماز خود مشاهده کنند. در نهایت، او از اهمیت فنا در خود و رسیدن به وحدت با خدا سخن میگوید و توصیه میکند که افراد باید از خود بگذرند تا به حقیقت و رضایت الهی دست یابند.
هوش مصنوعی: یک نفر از منصور حلاج پرسید که چرا تو به عنوان یک شخص دارای مقام و ارزش بالا در فهم و معنا شناخته میشوی.
هوش مصنوعی: ای دانای بزرگ که به مسائل پنهان و نامحدود واقفی، میدانم که تو دارای اسرار نهفتهای هستی.
هوش مصنوعی: تو حاکم بر رازهای بیپایان من هستی، پس این اسرار را به من بگو.
هوش مصنوعی: به ما گفته شده است که اگر نتوانیم در برابر راز دوست سجده کنیم، نباید در این مکان باقی بمانیم یا درکی از آن داشته باشیم.
هوش مصنوعی: اگر در دل انسان اندیشهای باشد و در ذهنش گمانی، این افکار تا زمانی که به عمل نیانجامند و انسان به سجده نرود، اعتبار و حقیقت واقعی خود را از دست میدهند.
هوش مصنوعی: نماز واقعی آن است که در اینجا راز و حقیقت را ببینی و تجربیات روشن و واضح را درک کنی.
هوش مصنوعی: نمازت باید به گونهای باشد که از رازها و دلایل درون خود پر باشد، به طوری که هیچ یادآوری یا تکراری در ذهن تو وجود نداشته باشد.
هوش مصنوعی: هیچکس به جز یک فرد، در یک فرد دیگر نمیگردد؛ اما این موضوع دلیل بر هر چیز نیست.
هوش مصنوعی: کسی باید باشد که این رازها را بداند؛ زیرا او خود تمام وجود یار را میشناسد.
هوش مصنوعی: شخصی باید وجود داشته باشد که همیشه در حال اطمینان و یقین باشد، و بتواند در گذر زمان به این باور و آگاهی پایبند بماند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که به یقین کامل نرسد و نتواند در نماز خود آن را به درستی تجربه کند، کاری از پیش نخواهد برد.
هوش مصنوعی: از نگاه دوست، کسی میتواند در یک چیز پنهان چیزهایی را بیابد که نشانهای از خود ندارد.
هوش مصنوعی: خداوند در حالت حضور جان و دل را یکی میبیند و در آن حال اطاعت نیز برای او یکپارچه است.
هوش مصنوعی: جز یک نفر، هیچکس در دلش نمیچرخد که آن یک نفر در اینجا کمکش کند.
هوش مصنوعی: نماز کسانی که راستگو و پاکدل هستند، به عنوان یک راز الهی تلقی میشود. اما برای عشقورزان، نماز به مانند فرصتی برای دیدار محبوب و معشوق واقعیشان است.
هوش مصنوعی: نماز افرادی که دنیا را رها کردهاند به خاطر پاداش و اجر انجام میشود، هرچند که در اینجا گفتگو و بحثهای زیادی وجود دارد.
هوش مصنوعی: نماز حقیقتجویان، نمایانگر خودِ آنان است و این نشاندهندهی حقیقتی است که فراتر از ویژگیها و صفات ظاهری است.
هوش مصنوعی: نمازی که مختص عاشقان است، جایی برای درک و فهم عقل و جسم و جان نیست.
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند شرایط خودش را در حضور محبوب بگوید، چون هر کسی را رازی در دل پنهان است.
هوش مصنوعی: کجا میتوان در اینجا کسی را پیدا کرد که به جز آن کس که درد و رنج را تجربه کرده باشد، موجودیتش را درک کند؟
هوش مصنوعی: اگر تو هم مانند حیدر (علی) دردی را تجربه کردهای، پس از من کمک بگیر و از این معنا عبور کن.
هوش مصنوعی: در اینجا نماز مانند حیدر (علی) باید با صفا و توجه انجام شود، اما در عشق واقعی، باید روحیه و شجاعت مردانه وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: تا جایی که او را به راز و حقیقت نزدیک کند، مانند نمازی که روح او را جان و زندگی میبخشد.
هوش مصنوعی: نماز او به معنای واقعی روح و جان او بود، مانند اینکه علی (حیدر) بدون شک و تردید سرآمد و برجستهای در میان مردم بود.
هوش مصنوعی: تمام دنیا تحت فرمان اوست، اما او را به عنوان یک انسان عادی و بیاهمیت نبینید. حیدر، در اینجا، باید با احترام و عظمت مورد توجه قرار گیرد.
هوش مصنوعی: حیدر، حامل رازهای حقیقت و سخنهای دین و نورهای مسیر سلوک و معنویت بود.
هوش مصنوعی: نماز او از جنس دیگر نمازها بود و به معنای خاصی برمیگشت، نه مانند نمازهای معمولی که دیگران میخوانند.
هوش مصنوعی: در آن لحظه اگر محبوبش در کنار او بود، دیگر نیازی به دیدن زیباییهای دنیا نداشت.
هوش مصنوعی: نه دنیا و نه آخرت را به خاطر بدیهایش، جز دوستی در دل نمیسازد.
هوش مصنوعی: پیکانی از الماس به قدری تیز و برنده است که وقتی از پایش درمیآورند، هیچ نگرانی و دودلی در دلش باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: در ذهن او همیشه حق و حقیقت اهمیت داشت و به همین دلیل از ظواهر و ظاهرهای دنایی غافل بود.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در اینجا نماز بخوانی، اینگونه عمل کن تا همیشه اجازه و امکان این کار را برایت فراهم باشد.
هوش مصنوعی: لحظهای از دیدن ظاهر و چیزهای دنیوی فاصله بگیر و به باطن و حقیقت وجودی خود و دیگران توجه کن.
هوش مصنوعی: ناگهان به این اندازه مغرور شدی که از این مکان دور افتادی.
هوش مصنوعی: تو فکر میکنی به دیگران نزدیک هستی، در حالی که در واقع از حقیقت و ذات طبیعت دوری و در این دوری احساس تکبر میکنی.
هوش مصنوعی: تو چه چیزی از دنیا دیدی جز درد و زحمت و مشکلات؟
هوش مصنوعی: هر بار که تو سر خود را بر زمین میگذاری، چگونه میتوانی به خالق بینهایت تکیه کنی؟
هوش مصنوعی: به شکل درست و شایسته زندگی کن و در برابر برنامهریزیها و قوانین اطاعت کن، تا اینکه بتوانی از سختیها و مشکلات خارج شوی.
هوش مصنوعی: اگر دل خود را از محبت خدا خالی کنی و به اطاعت او بپردازی، یک لحظه مانند مغز که از پوست جدا میشود، از آنچه که باید باشد خارج خواهی شد.
هوش مصنوعی: دل خودت را از محبت معشوق پر کن، چرا در اینجا اینهمه رازها را پنهان میکنی؟
هوش مصنوعی: اون چیزی که تو فکر کردی نیست، حتی اگر عمرت به خونریزی گذشته باشد.
هوش مصنوعی: ابلیس مدت زیادی در عبادت نماند و در دل او جایی برای فریب و نیرنگ نبود.
هوش مصنوعی: در آن لحظه، او را به خودخواهی و برتری جویی دعوت کرد، زیرا از حقیقت و فایدهای که در آن ساعت وجود داشت، بیبهره بود.
هوش مصنوعی: وقتی او به نهایت خود رسید و خود را نشان داد، سپس با مشکلات و مصیبتهای جان و جسمش مواجه شد.
هوش مصنوعی: از دوری و جدایی، حقیقت و رازهایی پدیدار میشود و کسی که به حقیقت نزدیک شود، این اسرار را به وضوح میبیند.
هوش مصنوعی: بگذار تا در نزدیکی و نزد مردم، حقیقت را مشاهده کنی، زیرا وقتی به مقام مردانگی رسیدی، به تمام حقیقت دست مییابی.
هوش مصنوعی: خود را مانند ابلیس مغرور و متکبر نکن و در اینجا ادعای بزرگی نداشته باش، بلکه باید همچون او رفتار نکنی.
هوش مصنوعی: به گونهای زندگی کن که پذیرش و اطاعت را انتخاب کنی، زیرا در این صورت به حقیقت و یقین درونی خود پی خواهی برد.
هوش مصنوعی: مطمئن هستم که دل تو همیشه در کنار من است و جان من به خاطر تو همیشه در دسترس خواهد بود.
هوش مصنوعی: به یقین، خودت به حق را بشناس، زیرا او خود را برای تو به صورت نخستین و آخرین نشان داده است.
هوش مصنوعی: به یقین از فنا آگاه باش و همیشه در حال نابودی خود قرار بگیر. زیرا وقتی خود را در فنا یافتی، در حقیقت به بقا دست پیدا کردهای.
هوش مصنوعی: از فرمانبرداری هرگز غافل نشو و در این دنیا مانند کسی که دلش بیدار است، زندگی کن.
هوش مصنوعی: خود را مطیع نشان بده مانند ابلیس، اما در دل خود فریب و حیله نداشته باش.
هوش مصنوعی: او هرچند که به ظاهر بسیار فریبنده و مکرآمیز بود، اما در اصل و حقیقت وجودش، نشان از خالصترین و واقعیترین چیزها داشت.
هوش مصنوعی: او عروج و بلندی محبت را مشاهده کرد، مانند عاشقان که در همه جا خبر از این زیبایی منتشر شده است.
هوش مصنوعی: تا مثل او نشوی، اما در اطاعت و بندگی، همچون او باش؛ زیرا نیکو و زیباست که انسان در فرمانبرداری درست عمل کند.
هوش مصنوعی: اگر از اطاعت و بندگی بهرهمند هستی، اینجا مردان را میبینی. اگر تو هم مردی، از روی شرم و خجالت روی خود را برنگردان.
هوش مصنوعی: وقتی او در این دنیا عاقل است، تو از خودت خارج شدهای و به اندوه و ناامیدی دچار شدهای.
هوش مصنوعی: دل و جانت را با نور اطاعت خود روشن کن؛ زیرا در اینجا، جایگاه حضور اوست و میتوانی از آن بهرهمند شوی.
هوش مصنوعی: تمام پیامبران الهی به این نکته اشاره کردهاند که باید صبر کرد، سکوت را پیشه کرد و قناعت را در زندگی سرلوحه قرار داد.
هوش مصنوعی: این سروده بیان میکند که در ویژگیها و صفات او، اختیاری به وجود آمده است که از آن صفات میتوان به عمق وجود واقعیاش پی برد.
هوش مصنوعی: لحظاتی از اطاعت و عبودیت باعث میشود که از تمام عالم، نوری از فیض به ما تابیده شود و این نور همیشه و پیوسته به ما میرسد.
هوش مصنوعی: لحظهای اطاعت و بندگی ارزشمندتر از هشت بهشت است که در آن نور نزدیکی به خداوند وجود دارد.
هوش مصنوعی: لحظهای در اطاعت و فرمانبرداری خداوند، از میان تمام ذرات، اینجا خبری وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از دردسرها و مشکلات دور بمانی، باید طاعت و خدمت به مردم را با کمترین آزار و اذیت انجام دهی.
هوش مصنوعی: همهی بندگان باید فرمانبردار باشند و زمانی که فرمان صادر میشود، باید جان خود را فدای آن کنند.
هوش مصنوعی: طاعت و بندگی به معنای تسلیم بودن است، یعنی باید فرمانبردار او باشیم و به حرفهای او گوش دهیم.
هوش مصنوعی: هیچکس از راز او خبر ندارد، ولی بدان که تنها کسی که راز دارد، خودش میداند.
هوش مصنوعی: کسی که برای زیبایی محبوبش حاضر است جان خود را فدای او کند، در خیابان محبوب، جان خود را به راحتی به خطر میاندازد.
هوش مصنوعی: بدون هیچ گونه تردید و وابستگی به خود و دنیای اطراف، از همه چیز دست بردار و مانند یک مرد واقعی عمل کن.
هوش مصنوعی: اگر بگویی که باید تسلیم این خاک شوی، باید بدان که اینجا همچون آسمانهاست.
هوش مصنوعی: به اینجا نگاهی بینداز، همیشه در حالت خضوع و سجدهاست، به عشق و محبت دائمیاش.
هوش مصنوعی: او همیشه در حال سجده است، زیرا از وجود او بویی گرفته که او را مجذوب کرده است.
هوش مصنوعی: اگر تو مانند او باشی و صفات نیکو را در خود مستحضر کنی، در ملاقات و ارتباطاتت نیز از موقعیت خوبی برخوردار خواهی بود.
هوش مصنوعی: به خودت اجازه نده که مانند شیطان فریبکار باشی. بلکه باید مانند مردان واقعی رفتار کنی و در حق دیگران کمضرر و آسیبزننده باشی.
هوش مصنوعی: کسی در این دنیا بیشتر از دیگران آسیب نمیزند، زیرا آن کس که در اینجا به زخمهای دیگران مرهم میگذارد، در واقع به آرامی از دردها کاسته و جراحتها را التیام میبخشد.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که هیچ چیزی به اندازه رفتار خوب و خوشایند انسان اهمیت ندارد؛ زیرا این ویژگی باعث میشود که جسم و جان انسان به پاکی و زیبایی برسند.
هوش مصنوعی: لحظهای با دوستت در خلوت بنشین، اگر تو انسان با درک و فهمی هستی.
هوش مصنوعی: وقتی کسی دیگری در اینجا نیست، چرا تو مثل دیوانگان به این موضوع اهمیت میدهی؟
هوش مصنوعی: در اینجا که هیچ دیگری نیست، همه تنها محبوب هستند. پس چرا وجود تو هر لحظه به شکلهای مختلف ظاهر میشود؟
هوش مصنوعی: اگر هیچ کسی غیر از تو نیست، در اینجا فقط به یک نگاه بسنده کن و به خاطر ندا کردن و فریاد زدن، ای مرد دیوانه، دست نزن.
هوش مصنوعی: خدا میداند که همه موجودات به وسیلهی خلق و آفرینش او بوده و به همین خاطر نیکو و خوب هستند.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در این مکان اتفاق میافتد، نمیتواند بهراحتی به عنوان حقیقت درک شود و جزئیات آن قابلفهم نیست.
هوش مصنوعی: هرگاه که چیزی را به دست میآوری، بدان که در واقع خود او، یعنی همان حقیقتی که به دنبالش هستی، است. در درون وجودت هیچ کس دیگری جز او وجود ندارد.
هوش مصنوعی: جز او هیچ کس دیگری وجود ندارد، هرچند که در مسیر رسیدن به او، این حقیقت به چشم نمیآید.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم این همه حقایق را بیان کنم در حالی که همه چیز در ذات خود گم شده است؟
هوش مصنوعی: تمامی موجودات و نفسهای آنها در دل و جان خود حقیقتی نهفته دارند، اما این راز برای مردم نادان و بیخبر در دسترس نیست.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که باید در زندگی محقق و جستجوگر باشی و یقین داری که ارتباط عمیقی بین دل و جان وجود دارد، و این ارتباط از آغاز تا پایان زندگی همواره برقرار است.
هوش مصنوعی: تلاش کن و با تمام وجودت در مسیر هدفهایت قدم بردار. اگر مردی در راه رسیدن به هدفت هستی، باید مانند شمع که خود را میسوزاند تا نور بدهد، فداکاری کنی و از خود مایه بگذاری.
هوش مصنوعی: به طور کامل خود را فنا کن و مانند دیگر مردان، یکباره رهایی یاب. تو خود میتوانی دیگران را هم آزاد کنی.
هوش مصنوعی: در تمام وجود خود را فدای عشق کن و در عمق وجودت شادی و خوشحالی را احساس کن، زیرا او همچون یک همنفس در کنار توست.
هوش مصنوعی: چرا تو اینقدر نادان و سردرگم هستی که از این حقیقت بزرگ هیچ چیزی نمیفهمی؟
هوش مصنوعی: وقتی خود را در مقام و جایگاه برتر ببینی، از حقیقت دور میشوی و نباید ناحق را حق بپنداری. در این مکان، فقط حق وجود دارد.
هوش مصنوعی: هر چیزی که غیر از حقیقت است را باطل نپندار، زیرا وجود کل را دوباره با دقت بررسی کن.
هوش مصنوعی: بگو تا کی میخواهی اینگونه باقی بمانی، ای مرد، بدون شک در این رنج و درد.
هوش مصنوعی: برای مدتی کوتاه، خود را آرام کن تا بتوانی از درد و غمهای درونت رهایی یابی.
هوش مصنوعی: به خودت رسیدگی کن و مراقب باش که پیش از مرگ، هیچ درمانی برای عاشق وجود ندارد جز اینکه از عشق دل بکنی.
هوش مصنوعی: به همه چیزهای دیگر پشت کن و فقط دوست داشته باش. چرا اینقدر در اطراف میچری و به چیزهای بیفایده میپردازی؟
هوش مصنوعی: از خود رها شو و وجودت را ترک کن، زیرا در این حالت به راستی تمام رازها نهفته است.
هوش مصنوعی: اگر تو از خودخواهی دست برداری و به خدا نزدیک شوی، پس چرا هنوز گرفتار مشکلات و دردسرها هستی؟
هوش مصنوعی: از خودتان فاصله بگیرید و به درون خود بنگرید، همچون ماه که نورش را در دل شب میتاباند، به اسرار و رازهای وجودتان آگاه شوید.
هوش مصنوعی: خودت را از ویژگیهای منفی و نگرانیها آزاد کن و به آرامش درونی دست یاب. این کار میتواند تو را از درد و مشکلات دور کند.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی مانند مردان بزرگ و تصمیمگیر رفتار کنی، باید خود را به فراموشی بسپاری و در مواجهه با مشکلات و چالشها شجاع و استوار باشی.
هوش مصنوعی: منصور در شرایط سخت و دشوار، آرامش را تجربه کرد و حتی لحظهای از گفتار خود دور نشد.
هوش مصنوعی: او به گونهای در زندگی خود قرار داده است که تمام وجودش در خدای واحد فانی و منحصر است.
هوش مصنوعی: جز خود هیچ کس را نمیدید و در این کار حق با او بود، زیرا به یکباره پرده را کنار زد.
هوش مصنوعی: وقتی تو در عالم خودت گم شدهای، چگونه میتوانی آغاز و پایان او را ببینی؟
هوش مصنوعی: تو چطور میتوانی مانند او بشوی و حقیقت را ببینی، در حالی که همچون شیطانی همیشه در کمین نشستهای؟
هوش مصنوعی: اگر خود را به حق واگذاری و از خود دور شوی، آنگاه در درونت هر آنچه هست، نمایان میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که از محدودهای خارج شوی، همه چیز به وضوح و روشنی دیده میشود و نشانهها و جلوهها، به مانند نوشیدن باده، برایت نمایان میگردند.
هوش مصنوعی: عمر خود را بیهوده هدر نده و توجه کن که هنوز به درستی معنای زندگی را نمیدانی.
هوش مصنوعی: خود را از زنجیرهای مادی و ظاهری رها کن و به حقیقت وجودیات پی ببر. زمانی که این پردهها را کنار بزنی، وجود حقیقیات نمایان خواهد شد.
هوش مصنوعی: از زنجیر و رنج و درد رها شو، تا بتوانی به پاکی و منزّهی برسی.
هوش مصنوعی: از وابستگیها و روابط دنیوی مانند خانواده و فرزندان رها شو، زیرا تا وقتی که این بندها را از هم نمیگشایی، نمیتوانی به آزادی واقعی دست یابی.
هوش مصنوعی: از خودخواهی و نفس پرستی خود را رها کن و مانند مردان دیندار و پاک فکر کن.
هوش مصنوعی: بگذار از بین برود و باقی را در نظر بگیر، زیرا در میان تمام موجودات تو در حالی که همه چیز فانی است، بقا را مشاهده کن.
هوش مصنوعی: کمی از خودت فاصله بگیر و به سمت فنا برو، ای دل غمگین، تا بتوانی موانع را کنار بزاری و به راهی جدید قدم گذاری.
هوش مصنوعی: به نظر ابتدا و انتهای یک موضوع را بررسی کن تا همه افرادی که در جستجوی حقیقت هستند را در وجود خدا بیابی.
هوش مصنوعی: به خودت نگاه کن و ذات درونیات را بشناس، در خود وجودت به کمالی پایدار دست یاب.
هوش مصنوعی: اگر به حق پایبند باشی، جاودانه خواهی ماند و در غیر این صورت، تمام چیزهای دیگر فقط بهانهاند.
هوش مصنوعی: وجود تو فقط بهانهای است برای این صحبتها، در نهایت از این حرفها چه سودی برای تو دارد؟
هوش مصنوعی: هر لحظه من در حال اشاره به رازهای عمیق زندگی هستم، اما آنکه در خواب خیالات خود غرق شده، از این رازها بیخبر است.
هوش مصنوعی: تصور و خیال تو باعث شد که به این وضعیت دردناک گرفتار شوی و در این گرفتاری قرار بگیری.
هوش مصنوعی: فکر و خیال تو مانند آتش سوزاننده است و باعث شده که در سردرگمی و آشفتگی به سر ببری.
هوش مصنوعی: تو در اینجا به خاطر تصورات خود گمراه شدهای و از راز او هیچ نمیدانی.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تصورات من تو را کوچک و حقیر نشان میدهد، انگار که هر لحظه در اینجا حضور داری و مرا تحت تأثیر قرار میدهی.
هوش مصنوعی: تو فکر میکنی که در شادی به سر میبری، اما چه میدانی که در واقع، درون تو همچون آتشی شعلهور است.
هوش مصنوعی: آتش سوزانی وجودت را در بر گرفته و جان و دل تو را درگیر کرده است.
هوش مصنوعی: به سوی بهشت برو و خوش بگذران تا از آتش این جهنم نجات یابی و رستگار شوی.
هوش مصنوعی: اگر تو در کنار من باشی، هیچ چیز نمیتواند مانع از دیدار ما شود و در این شرایط، هیچ تصوری از دوری وجود نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که یکی از نشانههای بزرگ و باعظمت بودن دوست، در مشاهده ظاهری و نهانی او نمایان است. به عبارت دیگر، زیبایی و جلال او در هر دو جنبهی آشکار و پنهان وجود دارد.
هوش مصنوعی: دیدار در بهشت و ملاقات با خداوند است، تا زمانی که در این دنیا به حقیقت او پی نبری.
هوش مصنوعی: در اینجا تاکید میشود که در بهشت فقط خداوند وجود دارد و هیچ کس دیگری در آنجا نیست.
هوش مصنوعی: اگر کسی باشد که همچون حوری باشد، تمام وجودش به نور و روشنی تو پر شده است.
هوش مصنوعی: همه زیبایی و روشنی زمانی نمایان میشود که انسان با پیامبران و دوستان خدا ملاقات کند.
هوش مصنوعی: مرگ تنها برای کسی که زندگی واقعی و حقیقی را تجربه کرده است، به معنای ادامهی جاودانه و همیشگی است.
هوش مصنوعی: اگرچه ظاهر زندگی اینگونه است، اما اگر کسی در مسیر حق گام بردارد، به معنی و حقیقت آن پی خواهد برد و آگاهانه درک خواهد کرد.
هوش مصنوعی: نمیدانی این سخنان و بیانها چه معنایی دارند؛ در نهایت این جستجو و پرسش به چه کسی برمیگردد؟
هوش مصنوعی: این جستوجو و بررسی را تنها کسی انجام داد که در اینجا شتابان آمد، زیرا که دیدار تو را از دست داده بود.
هوش مصنوعی: او نیک و بد را برای تو یکسان تصور کرده و از حقیقت خواسته است که وجودش را ببیند.
هوش مصنوعی: وقتی که راز کار خود را در اینجا شناخت، به خاطر آن، خودش را در معرض خطر قرار داد.
هوش مصنوعی: اگر خود را فراموش کنی و در مسیر حق قدم برداری، مانند منصور حلاج، بهشت جاودان و نعمتهای آن را خواهی دید.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که محیط بهشتی از زندگی و نشاط پر شده و در این مکان، وجود و جوهر واقعی وجود دارد که به وضوح دیده میشود.
هوش مصنوعی: اینجا ویژگیها و صفات چیزها مثل دانهای ارزن به نظر میآید، در حالی که در آن جهان، ماهیت و حقیقت کل چیزها به روشنی مشخص است.
هوش مصنوعی: هیچ چیزی غیر از ملاقات و مشاهده نمیتواند حقیقت را درک کند؛ تنها کسی که این راز را فهمیده و به آن پی برده است، قادر به شناخت حقیقت است.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در بهشت خداوند، چشمانش به روی زیباییها و نعمتها باز باشد.
هوش مصنوعی: ذات الهی را نمیتوان در کلمات و عبارات گنجاند، زیرا ماهیت آن از هر پیامی فراتر میرود.
هوش مصنوعی: این بیان کاملاً واضح و روشن است. اگر کسی آماده دیدن حقیقت باشد، در اینجا خریدار و پذیرای آن معنا خواهد بود.
هوش مصنوعی: این گفته به روشنی نشان میدهد که اگر کسی به این نقطه برسد و درک کند، نتایج و آثار آن نیز در اینجا ملموس و مشهود خواهد بود.
هوش مصنوعی: این گفته واضح و روشن است، از من بشنو و اگر مردانگی را داری به این حرف توجه کن.
هوش مصنوعی: تو خود میدانی که از بهشت دوری، در حالی که در فراق و سختی به سر میبری.
هوش مصنوعی: اگر در اینجا لحظهای به بهشت واقعی نگریستی، به حق میدانستی که باید به پرستش و نماز مشغول شوی.
هوش مصنوعی: تو چگونه میتوانی آنچه را که در دل نهفته است بفهمی و کی میدانی رازها را در حالی که این لحظه فقط در کلام باقی مانده است؟
هوش مصنوعی: با گرفتار شدن در وجود خود، به این حالت باقی ماندهای که در بتپرستی است.
هوش مصنوعی: هر چیزی را که به تو وابسته است، رها کن تا به حقیقت خودت دست پیدا کنی. اگر به این شکل آزاد و مستقل باشی، به فردیت واقعیات میرسی.
هوش مصنوعی: از همه چیز دست بکش و در مسیر نابود شدن حرکت کن، لحظه به لحظه به اسرار الهی گوش بسپار.
هوش مصنوعی: اگرچه گوشت زیاد چیزها را شنیده است، اما حقیقتی که در بالای بهشت وجود دارد، کاملاً فرق دارد و باید خود آن را تجربه کنی.
هوش مصنوعی: از هر چیزی، جز این راز، چیزی نخواهی دانست. اگر بخواهی به حقیقتی پی ببری، این گفتار از ما را باید بشنوی.
هوش مصنوعی: در بالای هفت آسمان و ستارهها، وجود تو به یقین گم شده است.
هوش مصنوعی: وقتی که هیچ کس دیگری در دل تو جا نگیرد، آن زمان است که فقط یک وجود را میبینی و در یک مکان قرار میگیری.
هوش مصنوعی: از چهار طرف و از هر زاویه، تو خودت را در اینجا به وضوح نشان بده.
هوش مصنوعی: از آنچه در دنیا میبینی بگذر، تا به حقیقت و ذات یگانه برسدی.
هوش مصنوعی: عبور کن تا به زیباییهای ابدی دست یابی و ارزش خود را در این دنیا دریابی.
هوش مصنوعی: از مکانهای تاریک و خطرناک دوری کن و تلاش کن تا از محدودیتهای این دنیای مادی رهایی یابی.
هوش مصنوعی: بگو تا کی باید بر در دری که تو هستی عزاداری کنیم؟ آیا نمیخواهی که پردهها را کنار بزنیم و به حقیقت وجود تو نزدیک شویم؟
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که بپرسید تا چه زمانی میخواهید نگران خودتان باشید، چرا که در این مکان نمیتوانید کسی را پیدا کنید که به شما توجه کند و غمخواریتان کند.
هوش مصنوعی: جهان و زندگی تو در این دنیا به طور مداوم تغییر میکند و دلیل آن این است که همواره در حال متزلزل شدن و دچار چالش هستی.
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی در رنج و مصیبت خودت بمانی؟ اگر مردانگی داری، وجود خود را رها کن و به جلو برو.
هوش مصنوعی: تو به خاطر خودت در این دریاچه غم به دام افتادی و نتوانستی از آن بیرون بیایی.
هوش مصنوعی: مدام زخمهایی بر دل من میزنی و در درونم رازهای دشواری باقی میگذاری.
هوش مصنوعی: این مکان میتواند برای تو دروازهای به رازها باشد، همانطور که پرنده با بال زدن، به پرواز در میآید.
هوش مصنوعی: تو مانند پرندهای هستی که در قفس اسیر شده و دور از چشم معشوق خود ماندهای.
هوش مصنوعی: در این جا، تو خود بیرون از قفس هستی اما حس آزادی را احساس نمیکنی و نمیتوانی تفاوت میان گذشته و آینده را درک کنی.
هوش مصنوعی: در این زندان عجیب مثل دزدان ماندهای، در حالی که پریشان و سردرگم و ناباور هستی.
هوش مصنوعی: از شدت حیرت، دل ریش و خونین شده است و در این وضعیت، انسان بیچاره و ناتوان مانده و هیچ حمایتی ندارد.
هوش مصنوعی: به این فکر نکن که چرا در این زندان ستمدیدهای، زیرا اگر لحظهای به آن اندیشه کنی، در این وضعیت به دام خواهی افتاد.
هوش مصنوعی: در این زندان، چرا در بدبختی و ذلت به سر میبری؟ چرا مقام ابدی و جاودانه را در اینجا نمیبینی؟
هوش مصنوعی: جایگاه ابدی در درون تو وجود دارد، بهشتی که میتوانی در همین زندگی به آن دست یابی.
هوش مصنوعی: وقتی که تو از اطاعت سرپیچی کردی، به این ترتیب در چنگال قدرت ظالم و ستمگر گرفتار خواهی ماند.
هوش مصنوعی: اگر اطاعت کنی و به اصول عمل کنی، همانند مردان بزرگ تو را به نمایش خواهند گذاشت و به تو پاداش خواهند داد.
هوش مصنوعی: در اینجا کسی وجود دارد که دلش به یاد دوست خوش است و خود را در بند او میبیند و از این بند راضی است.
هوش مصنوعی: کسی که زیبایی و حقیقت اطاعت را ببیند و بشناسد، از شدت علاقه و عشق به اطاعت، در اینجا در آتش عشق ذوب میشود.
هوش مصنوعی: شکر در آب، شیرینی پارچهاش را نشان میدهد؛ به همین ترتیب، در عشق هم باید تسلیم و نرمخو بود.
هوش مصنوعی: ای دل، به فرمانبرداری بپرداز و از آن بهانه نکن که توانایی انجامش را داری.
هوش مصنوعی: ای دل، در زندگی به انجام کار نیک و ایمان بیاور، زیرا در پایان زندگی، تو در این دنیا بیهدف و بیکار نخواهی ماند.
هوش مصنوعی: ای دل، اطاعت کن مانند مردان، زیرا پاداش اطاعت در این جا نزد محبوب است.
هوش مصنوعی: بنگر که چگونه مانند آنها رفتار کردهای و چون چیزی ندیدی، از همه چیز بگذر تا بدانی چگونه به حقیقت نزدیک شوی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.